به گزارش برنا، موقعيت جغرافيايي فعاليت اين جريان مخرب و ويرانگر اخلاقي برخي ازشهرهاي نقاط مرکزي و جنوب غربي ايران است و خشونت، خونخواري و آدم زدايي از ويژگي هاي آن به شمار مي رود به گونه اي که برخي از جوانان هوادار اين جريانها با آسيب رساندن به خود و ديگران درصدد ارتقاي جايگاه خويش در گروه هستند.
بنا بر اين گزارش، رفتار خشونت آميز اعضاي گروهاي شيطان پرست با حيوانات و برخي از اطرافيان نيز بسيار تاسفبار و قابل تامل است.
يک کارشناس ارشد فرهنگي با اشاره به پوشش ها و مدلهاي جديد مد برخي از دختران و پسران از گسترش فعاليت گروه هاي شيطان پرستي ابراز نگراني کرد و گفت: اين جريان ضد فرهنگي از دهه 70 وارد کشور شد و در سايه غفلت مسئولان به سرعت در قالب شبکه هاي زيرزميني در برخي از شهرستان ها و مراکز استان و همچنين تهران بزرگ ريشه دوانيد.
به نوشته برنا، در تحقيقات مستندي که به تازگي در اختيار مسئولان ارشد کشور قرار گرفته است، لباس هاي گشاد، لباس هاي رنگي جلف، انگشترهاي خاص تيغ دار، دستبندهاي متنوع و عجيب، گردنبندهاي اسکلتي با موهاي بلند يا سر طاس به عنوان نشانههاي ويژه گروههاي همسو با شيطان پرستي بيان شده است.
در اين گزارش تاکيد شده است که علاوه بر ماهواره ها و سايتهاي اينترنتي، انتشار کتب متعدد براي ترويج اين جريان در داخل کشور عامل رواج اين فرقه ها شده است.
برنا خاطرنشان ساخت: جريان شيطان پرستي در غرب با ابزار موسيقي اعلام موجوديت کرد و روابط نامشروع، موسيقي متال، رفتارهاي ساحرانه و اعمال و مناسک خاص ماورايي و جادوگري از ويژگي هاي اين جريان است.
يك عضو گروه تحقيقي كه علاوه بر گزارش، فيلم مستندي از فعاليتها و رفتارهاي شيطان پرستان در ايران تهيه كرده است، در گفت وگو با برنا، حتي از نفوذ علائم گروههاي شيطان پرستي در رسانه هاي گروهي کشور سخن گفت و از اين وضعيت، ابراز تاسف کرد.
وي كه نامش فاش نشده است، گفت: متاسفانه برخي از آهنگ هاي آگهي بازرگاني، و تيتراژ برخي فيلمها و سريال ها، در کنار صحنه آرايي برخي برنامه ها، برگرفته از آئينها و ملوديهاي گروههاي شيطان پرستي است.
پرسش: با توجه به این که ماه هاى حرام، مانند ذى القعده، ذى الحجه و محرم، به ترتیب و پشت سر هم است، آیا ماه صفر، جزء ماه هاى حرام است یا ماه رجب؟ زیرا معقول نیست که در دوران جاهلیت، هنگام جنگ، در ماه هاى ذى القعده و ذى الحجه و محرم آتش بس بشود و جنگ پس از آن ادامه پیدا کند، آن گاه در ماه رجب نیز آتش بس بشود. پاسخ: مراد از ماه هاى حرام ماه هایى است که خداوند متعال رعایت حرمت آن ها را بر مؤمنان واجب نموده است و از زمان حضرت ابراهیم و اسماعیل(علیهم السلام) جنگ در ماه هاى حرام را ناروا دانسته است. این سنت ابراهیم از زمان آن حضرت تا ظهور اسلام همچنان طبق سیره عملى در میان عرب محترم شمرده مى شد، قرآن کریم نیز بر آن صحه گذاشته و حرمت ماه هاى حرام را امضاء کرد. چنان که خداوند مى فرماید: «إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِندَ اللَّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا فِى کِتَـبِ اللَّهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّمَـوَ تِ وَالأَْرْضَ مِنْهَآ أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذَ لِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ فَلاَ تَظْـلِمُوا فِیهِنَّ أَنفُسَکُمْ وَقَـتِلُوا الْمُشْرِکِینَ کَآفَّةً کَمَا یُقَـتِلُونَکُمْ کَآفَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ ;(توبه،36) شمار ماه ها به نزد خداوند، در کتاب الهى از روزى که آسمان ها و زمین را آفرید، دوازده ماه است چهار (ماه) از آن حرام است. دینِ درست این است. پس در آن (چهارماه) بر خویشتن ستم می کنید و با مشرکان به هنگام نبرد دسته جمعى پیکار کنید همان گونه که آن ها دسته جمعى با شما پیکار مى کنند و بدانید خدا با پرهیزگاران است.» سه ماه از ماه هاى حرام پشت سر هم هستند که عبارتند از ذى القعده، ذى الحجه و محرم و یکى دیگر، ماه رجب است که میان ماه هاى جمادى و شعبان قرار گرفته است. در مورد تفاوت این ماه ها با ماه هاى دیگر در ابتدا قابل ذکر است که همه روزها و شب ها مخلوق خداست و هیچ زمانى به خودى خود بر «زمان» دیگر برترى ندارد; ولى برخى از روزها، شب ها و ماه ها به خاطر علل و حوادثى، برترى و قداست خاصى پیدا مى کنند. ماه هاى حرام نیز که به زمان «حضرت ابراهیم» برمى گردد و در عصر جاهلیت به عنوان یک سنت به قوت خود باقى بود، از سوى اسلام نیز به خاطر حکمت و فوایدى که داشته تأیید شد. از جمله فلسفه ها و فواید آن مى توان به احتمال پایان یافتن جنگ ها به خاطر مجال یافتن جنگجویان براى تفکر و اندیشه، دعوت به صلح و آرامش، امکان انجام مناسک حج، تجارت و بسیارى از امور دیگر، اشاره کرد. افزون بر این، در برخى روایات، فلسفه حرام بودن ماه رجب، به جا آوردن عمره در این ماه بیان شده است.• بنابراین، سه ماه حرام پشت سرهم است (ذی القعده، ذی الحجه، محرم) و یک ماه مفرد و جدا است; یعنى ماه رجب که در روایات به آن تصریح شده است•و ماه صفر از ماه هاى حرام نیست. و پشت سرهم نبودن ماه هاى حرام غیر معقول نیست، ضمن این که اگر بنا است پشت سرهم باشد، چرا صفر ماه حرام باشد و شوال نباشد؟ 2. آتش بس در جنگ، حتى براى چند روز یا یک روز هم داراى اثر و فایده است. در دوران جنگ هاى بیست ساله ویتنام، براى آتش بس یک روزه تلاش مى کردند و این حکم، خود نشانه روح صلح طلبى اسلام است.• 3. منظور از حرام نمودن این چهار ماه، این است که مردم در این ماه ها از جنگیدن دست بکشند و امنیت عمومى در همه جا حکم فرما شود تا به زندگى خود و فراهم آوردن وسایل آسایش و سعادت خویش بپردازند و به عبادات و طاعات مشغول شوند.• 4. در دوران جاهلیت که از دین توحیدى حضرت ابراهیم(علیه السلام)خبرى نبود، مشرکان به این قانون الهى نیز احترام میگذاشتند، ولى به خواست خود جاى ماه ها را عوض مى کردند; براى مثال به جاى ماه محرم، ماه صفر را حرام اعلام مى کردند که آیه 37 سوره توبه، این عمل را کفر و گناه محسوب نمود. پاورقی ها: 1. ر.ک: بحارالانوار، علامه مجلسى، ج 51، ص 156 / همان، ج 79، ص 229 / ثواب الاعمال 2. تفسیر نورالثقلین، ابن جمعه حویزى، ج 2، ص 215، ح 139، انتشارات اسماعیلیان. 3. تفسیر نورالثقلین، همان، ص 141. 4. ر.ک: تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازى و دیگران، ج 7، ص 408، دارالکتب الاسلامیه
هر وقت خیلی احساس تنهائی کردی...
بیاد داشته باش کسی هست که از رگ گردن به ما نزدیکتره و فقط برای مدتی
نمیخواهد کسی خلوت تو با او را بهم بزند...
و اگر او را حس نکردی ... آنوقت تو تنهائی ...
و لحظه...
((لحظه ی شکستن ماست))
جام جم آنلاين: ته خط از همين جا كه چشم بيندازي پيداست. چند روزي دور همي و سرگرمي و بعد ترس فردا و اينكه حالا با چه رويي برگردم خانه؟ هر روز به اميد فردا كه اتفاق بهتري ميافتد و وعدههايي كه به سرانجام نميرسند. زندگي گروهي اولش جذاب است و بعد خستهكننده ميشود. ساعتهاي طولاني راه رفتن روي آسفالتهاي بيانتهاي شهر و هر شب جواب دادن به كنجكاويهايي كه خيلي زود ته ميكشند.
فرار، واژه هيجانانگيزي است؛ باز كردن در به روي دنياي ناشناخته و خطرهايش را به جان خريدن، آسان نيست. پسرها از خانه فرار ميكنند تا ناشناختههايشان را پيدا كنند يا فرصتهاي تازهاي به رويشان گشوده شود. آنها از فقر، اعتياد، تحقير و فشار فرار ميكنند غافل از اينكه فرار پايان كارشان نيست؛ شروع راه خطرناكي است كه روزنههاي يك زندگي امن را براي هميشه به رويشان ميبندد.
وقتي حرف فرار از خانه پيش ميآيد، ذهنها بيشتر به سمت فرار دختران متمايل ميشود؛ شايد چون از نظر فرهنگي فرار دختران قبح بيشتري در جامعه دارد. با اين حال فرار از خانه دختر و پسر ندارد و به دلايل مختلف فرار پسران از خانه بيشتر هم هست. به گفته معاون اجتماعي سازمان بهزيستي، سيدمهدي محمدي، فرار از خانه هم در ميان دختران وجود دارد هم در ميان پسران، اما تحقيقات نشان ميدهد ميزان فرار پسران بيشتر از دختران است. در واقع، با توجه به محدوديتهاي اجتماعي دختران در تمام جوامع، زمينههاي بيروني براي فرار پسران جوان از خانه مهياتر از دختران است و امروز نمود بيشتري هم پيدا كرده است. دليل اين مساله علاوه بر نوع برخورد جامعه با مساله فرار دختران، در تفاوتهاي جسمي آنها هم هست. بهطور كلي، رابطه جنسيت با بزهكاري يا آسيبهاي اجتماعي بحثي است كه بايد از ابعاد مختلف به آن توجه شود و شايد نتوان قاعدهاي كلي براي آن ترسيم كرد، اما با توجه به فرهنگ حاكم بر جامعه بهطور كلي و سنتهايي كه در جوامع شهري و روستايي وجود دارد، زنان كمتر در معرض آسيبزايي هستند كه اين مساله در شرايط خاص فرهنگي جامعه ما بسيار كمتر از مردان است. يك دليل ديگر اين مساله هم ميتواند اين باشد كه حفاظت از جان در ميان پسران راحتتر از دختران است و جامعه راحتتر با پديده فرار پسران جوان كنار ميآيد. با توجه به اينها، زمينه مساعدتري براي پسران جوان ايجاد شده و بسترهاي بروز آسيبهاي اجتماعي بيشتري مهيا بوده و هست.
اما فرار و خانهگريزي، هميشه با جرمافزوني همراه بوده است و مقوله فرار تنها به دختران و پسران خانهگريز و خواستههاي آنان بستگي ندارد، بلكه اعضاي خانواده، دوستان و آشنايان، صدا و سيما و ديگر ارگانهاي اجتماعي هم در كاهش اين فرارها تاثيرگذارند.
قدم در راه بيبرگشت
«12ساله بودم كه با دوستم تصميم گرفتيم از خانه فرار كنيم. اتفاق مهمي نيفتاده بود. فقط دوستم چون با پدرش دعوا كرده بود، ميخواست از خانهشان فرار كند. به من هم گفت كه با او بروم. من هم فقط چند دقيقه فكر كردم و تصميم گرفتم براي اينكه همچنان با او دوست باشم همراهش بروم. دوستم يك بسته اسكناس هم از جيب پدرش برداشته بود و فكر ميكرديم ميتوانيم چند روزي با آن زندگي كنيم. تمام روز را در خيابانها گشتيم و بالاخره آخر شب، خسته و مانده پيدايمان كردند.»
هر روز تعدادي از دختران و پسران منزل را ترك ميكنند. گروهي از اين افراد به كانون خانواده خود برنميگردند و براي يافتن محيط و شرايطي بهتر، گرفتار سرنوشتي ناگوارتر ميشوند. بررسيهاي انجام شده و نتايج مصاحبه با اين افراد نشان داده است مشكلات خانوادگي از جمله درگيريها و تنشهاي موجود در خانواده، بيسرپرستي يا بدسرپرستي، عشقهاي مجازي براي ازدواج، عدم توجه خانواده به مراحل بلوغ و بحرانهاي موجود در اين سن، كمبود محبت، نداشتن چارچوب معاشرت در خارج از محدوده خانواده و عدم برآوردن نيازهاي فردي و اجتماعي فرد باعث انتخاب فرار از خانه به عنوان آخرين راه حل مشكل براي آنها بوده است. دكتر بيژن مهدوي، جامعهشناس ميگويد: به هرحال فرار از خانه وجود دارد، اما حرف آخر را بايد همين اول زد و آن اينكه آنچه در مواجهه با اين مرحله قابل تامل است، ضرورت بازنگري به روابط درون خانواده و تجديد ساختار خانه و خانواده است. معمولا كارشناسان انگيزههاي فرار را در مسائل عاطفي، رواني، اجتماعي، انضباطي، تحصيلي و فرهنگي ميدانند و هر شاخه را جداگانه بررسي ميكنند.
به دنبال پناهگاه
«16 سالم بود و هر روز با پدر و مادرم دعوا ميكردم. آنها به مدل مو و لباس پوشيدنم ايراد ميگرفتند و حتي نميگذاشتند رشته تحصيليام را خودم انتخاب كنم. بيشتر ساعتهاي روز بيرون و پيش دوستانم بودم. اصلا دلم نميخواست آنها را ببينم. بعد يكي از بچهها پيشنهاد داد با هم برويم و خانه يكي از دوستانش كه چند سال از ما بزرگ تر بود زندگي كنيم.»
بچههايي كه از خانه ميگريزند، معمولا آن را پناهگاه مناسبي براي خود نميدانند. آنها معمولا با احساسهايي نظير كمبود محبت، احساس طردشدگي يا وجود خلا عاطفي و حمايتي در محيط خانواده و احساس تبعيضي كه باعث ميشود نسبت به اعضاي ديگر خانواده دچار بغض و كينه شوند، مواجه هستند. دكتر مهدوي ميگويد: اين احساسها ممكن است در پسران پررنگتر از دختران باشد، چون معمولا پسران درونگراترند و احساساتشان را كمتر بروز ميدهند و در نتيجه ممكن است شكل بروز نيازها در آنها متفاوت باشد و از چشم بقيه پنهان بماند. به اعتقاد دكتر مهدوي، پسران بيشتر از دختران احساس ميكنند در محيط خانواده سردي عاطفي وجود دارد و نسبت به سرنوشت آنها و نيازهايشان بيتوجهي ميشود. گاهي هم پسران نوجوان براي اجتناب از تجربه هيجاني يا پيامدي كه در آينده نزديك در انتظارشان است يا براي اجتناب از تجربههاي دردناك و ناخوشايند تكرارشونده در زندگيشان از خانه فرار ميكنند. در مواردي هم زمينههاي ناخودآگاهي وجود دارد و پسران براي پيشگيري در از دست دادن فعاليتها، روابط يا دوستيهايي كه باارزش يا مهم تلقي ميشوند، از موقعيت ميگريزند. آنها گمان ميكنند با فرار ميتوانند با افراد ديگري كه حمايتكننده، مشوق و فعال هستند زندگي كنند.
در موارد زيادي هم عامل فرار فرد از خانه، خود خانواده است. در كنار مسائلي مثل سوءاستفاده يا مورد غفلت قرار گرفتن كودك، عوامل ديگري هم وجود دارند كه كم و بيش در ايجاد انگيزه فرار در پسران موثرند؛ مثل استفاده از الكل يا داروهاي روانگردان، طلاق يا جدايي پدر و مادر كه به شيوه درست انجام نشده است يا مرگ يكي از اعضاي خانواده كه برخورد مناسبي با آن نشده است.
در بعضي موارد هم بيماريهاي رواني بهصورت زمينهاي در پسران وجود دارد. بيماريهاي رواني مثل افسردگي پنهان و خيالبافي باعث ميشود پسران احساس كنند براي تحقق بخشيدن به خواستههايشان بايد از محيط خانه خارج شوند. هرچند مشكلات ذهني و دروني يك جوان، تاثيرات مخربي بر روحيه او دارد و او را به انجام حركات غيرمعقول و مخالف معيارهاي حاكم بر زندگي وادار ميكند، اما بروز پديده ناهنجار فرار از خانواده در اينگونه موارد آمار بالايي ندارد.
جايي بهتر؟
تحولهاي دوران بلوغ معمولا احساس مشتركي در نوجوانان ايجاد ميكند كه نارضايتي از وضع و شرايط موجود و احساس يكنواختي و كسالت از زندگي نشانه آن است. نوجوان پسر با تغييراتي كه در ذهن خود احساس ميكند، به دنبال آن است كه انگيزهها و ايدههاي دروني خود را تحقق ببخشد و احساس ميكند محيط خانواده براي پذيرش اين ايدهها تنگ است. شايد به خاطر همين است كه خيلي از آنها تحقق خواستههايشان را بيرون از محيط خانواده جستجو ميكنند. دكتر مهدوي با تاكيد روي ناكافي بودن امكانات اجتماعي براي پسران ميگويد: با توجه به اينكه جامعه به اندازه كافي جوابگوي نيازهاي فطري، جنسي، اجتماعي و فرهنگي جوانان نيست، جوانان به دنبال ايدهآلهايي كه از طريق رسانههاي داخلي و خارجي در ذهن خود پديد ميآورند، دچار توهم ميشوند و به دنبال اجرايي كردن توهمات خود در مسيرهايي وارد ميشوند كه نتيجهاي جز شكست در زندگي نخواهد داشت.
بچههايي كه از خانه ميگريزند، از كمبود محبت، احساس طردشدگي يا وجود خلا عاطفي و حمايتي در خانواده و احساس تبعيض رنج ميبرند.
همين جاست كه تلاشهاي آنها براي پيدا كردن فضاهايي در بين دوستان و محيطهاي خارج خانه بيشتر ميشود و همين مساله امكان معاشرت با دوستان ناباب و تحت تاثير آنها قرار گرفتن را بيشتر ميكند. در نتيجه وسوسه فرار از خانه در پسران بيشتر ميشود. فردي كه خلاهايش در محيط خانه و خانواده پر نميشود، مستعد گرايش به دوستيهاي ناصحيح است. بررسيها نشان داده تنور آسيبهاي اجتماعي از سوي دوستان ناباب روشن ميشود.
دكتر مهدوي ميگويد: اگر والدين مستبد و خشن باشند و اين تغييرات را درك نكنند، اين احساس پررنگتر ميشود و در صورتي كه اين فشارها با سختگيري مدرسه و تحصيل همراه شود، نوجوان بيشتر از خانه گريزان ميشود. به اين ترتيب نوجوان براي گريز از تكاليف سخت مدرسه و فرار از زير بار مسووليت ترجيح ميدهد صورت مساله را پاك كند و راه آسانتري براي زندگياش پيدا كند. مجموعه عواملي مثل محروميتها، نابساماني در رفتارهاي اعضاي خانواده با يكديگر، مواجهه با برخوردهاي خشن و تعاملات ناهنجار در ميان قشر جوان، منجر به پاسخ نامناسب در آنان ميشود. ذهنيتهاي مختلف نوجوانان، بسادگي با تلنگري مانند رفتارهاي خشونتآميز پدران و مادران با فرزندان، در قالب فرار از خانه و انجام حركتهاي ناصحيح از سوي جوانان جلوه و بروز پيدا ميكند.
به خاطر يك مشت تومان!
«مادرم نميگذاشت كار كنم. پدرم معتاد بود و 2 سال بود از خانه رفته و برنگشته بود. مادرم خودش كار ميكرد، ولي زندگيمان نميگذشت. تصميم گرفتم براي كار پيداكردن از شهرستان بيايم تهران. در تهران يك ماه سرگردان بودم، اما كار پيدا نكردم. ديگر حتي نميتوانستم برگردم خانه... كارم كشيد به كارگري و بيچارگي.» فقر اقتصادي مجموعه عوامل تاثيرگذار بر زمينه محيطي يا پسزمينههاي ذهني افراد است. مردان به شكل سنتي به عنوان نانآور تعريف ميشوند و در خانوادههايي كه فقر بيشتر است، اين نقش از پسران هم توقع ميرود. به طور طبيعي، بسيار پيش ميآيد كه مردان براي جلوگيري از شرمساري در مقابل خانواده، دست به برخي از جرائم ميزنند. اين احتمال براي پسران بيشتر هم ميشود. به گفته دكتر مهدوي، جامعهشناس، وقتي با جمعيت جوانان بيكار مواجهيم، شاهد آسيب ديدن آنها هم خواهيم بود. نداشتن شغل مناسب، باعث ايجاد انواع آسيبها ميشود كه پسران بيشتر در معرض آنها قرار دارند. بسياري از پسران در روياي زندگي بهتر و دستيابي به شغل و كسب درآمد از خانه خارج ميشوند، اما چون از مجراي طبيعي و درست وارد نشدهاند، گرفتار انحرافهاي اجتماعي و مرتكب جرائم گوناگون ميشوند.
يك نكته ظريف ديگر هم بايد در بررسي علت فرار پسران از خانه در نظر گرفته شود و آن اينكه در روانشناسي بحثي وجود دارد كه ميگويد معمولا پسر در خانواده با پدر همانندسازي ميكند. پس پدري كه دزد باشد و فرزندش ناظر بر آن باشد، از پدر تقليد خواهد كرد. در حالتي كه بهطور كلي گرايش و ميزان ارتكاب جرم براي مردان بيشتر وجود دارد، پسران بيشتري شاهد رفتارهاي بزهكارانه از پدرانشان هستند و در نتيجه شكلهاي كوچك رفتارهاي ضداجتماعي و انحرافهاي خفيف در پدران، ميتواند زمينهاي ايجاد كند تا پسران با فرار از خانه، دست به جرمهاي بزرگتري بزنند.
آغوش خانواده را باز كن!
دكتر مهدوي معتقد است براي جلوگيري از فرار پسران از خانه، هيچكس به اندازه پدر و مادر نميتوانند موثر باشند: «البته در شرايطي كه خانواده دچار نابساماني است و خود زمينه فرار فرزندش را ايجاد كرده، نميتوان انتظار زيادي از آنها داشت اما در خانوادههايي كه از سلامت برخوردارند، نظارت و كنترل دقيق و دلسوزانه والدين بر رفت و آمدهاي فرزندانشان با همسالان، برنامهريزي صحيح براي گذراندن اوقات فراغت فرزندان، برقراري همكاريهاي لازم بين خانه و مدرسه، آشنا كردن فرزندان به اعتقادات ديني و مذهبي و تكريم شخصيت فرزندان و پرهيز از سرزنش و تحقير آنها ميتواند بسيار موثر باشد. اگر محيط خانه را طوري فراهم كنيم كه فرزندان در آن احساس آرامش كنند و بتوانند نيازشان را در محيط خانه تامين كنند، قطعا محيط بيرون خانه برايشان جذابيتي نخواهد داشت.»
نعيمه دوستدار
نياز به تاييد ديگران يعني اينكه نظر شما نسبت به من از اعتقاد خودم نسبت به خودم مهمتر است.در ارتباطات انساني، شايد يكي از رضايتبخشترين پاسخهايي كه ما از طرف مقابل خود دريافت ميكنيم «تاييد» باشد. تاييد ديگران براي هر فرد در روابط اجتماعي از ارزش بالايي برخوردار است.
در تمام سطوح جامعه بشري، انسانها يكديگر را با توجه به تواناييها و ظرفيتهاي شخصي خود، مورد تاييد قرار ميدهند و انسان به گونهاي مطرح ميشود كه تاييد يا عدم تاييد ديگران را با خود به همراه ميآورد.
ما انسانها وقتي با ديگران ارتباط برقرار ميكنيم بيشتر ميكوشيم تاييد آنها را به دست آوريم. گاهي افراد براي كسب تاييد ديگران ارزش خود را پايين ميآورند. برخي مردم آنقدر به نظر ديگران اهميت ميدهند و آنقدر از احتمال اينكه ديگران (خويشاوندان، دوستان، همكاران و ...) آنها را دوست نداشته باشند، ميترسند كه تقريبا منفعل و بياثر ميشوند و نميتوانند درباره خود و براي خود تصميم بگيرند و سرنوشتشان را به دست ديگران ميسپارند.
شايد شما هم بسياري از لحظات حال خود را صرف جلب تاييد ديگران ميكنيد يا نگران عدم تاييدهايي هستيد كه قبلا با آن مواجه شدهايد.
اگر تاييد در زندگي شما به صورت يك نياز درآمده باشد، بايد براي از بين بردن آن دست به كار شويد، زيرا زماني كه شما فقط جوياي تاييد ديگران باشيد، فقط از دستيابي به آن خوشحال ميشويد، ولي اگر به آن احتياج داشته باشيد در صورت به دست نياوردنش از پا درخواهيد آمد. اينجاست كه نيروهاي خودتخريبي به حركت درميآيند. چرا كه اگر ديگران شما را مورد تاييد قرار ندهند آنوقت شخصيت و روحيه شما، ولو به طور مختصر به حال تعطيل و ركود درميآيد.
نياز شديد به تاييد شخص ديگر به حد كافي بد است، اما مشكل حقيقي زماني آغاز ميشود كه تاييد همهكس را براي هر كاري كه انجام ميدهيم، طالب باشيم.
اگر شما چنين نيازي داشته باشيد، آنوقت است كه با بيچارگي و ناكاميهاي زيادي روبهرو خواهيد شد. علاوه بر اين يك تصوير فاقد شخصيت و توخالي از خود خواهيد داشت كه حاصل آن، نفي و رد خويشتن است.
تاييدطلبي تنها بر يك فرضيه استوار است، اينكه: «به خود اعتماد نكن، ابتدا نظر ديگران را جستجو كن.» به اين ترتيب، هر چه بيشتر احتياج به تحسين ديگران داشته باشيد، بيشتر آلت دست آنها خواهيد بود. هر قدمي كه در راه اتكا به خود و بينيازي از تحسين و ستايش ديگران برداريد، گامي است در راه رهايي از تسلط ديگران. در نتيجه، به منظور ادامه وابستگي شما به ديگران، چنين اقدامات سالمي از طرف اجتماع به عنوان خودخواهي، بيتوجهي، بيفكري و غيره تلقي ميشود. (البته تا حدودي نياز به تاييد طبيعي لازم است اما نبايد شخصيت فرد را مختل کند.)
تاييدطلبي افراطي را از بين ببريد
شما هرگز نميتوانيد همه را خشنود سازيد. در واقع اگر بتوانيد 50 درصد مردم را راضي كنيد، كاملا موفق هستيد بنابراين هرگاه كسي با نظريات شما مخالفت كرد به جاي اين كه آزرده خاطر شويد، توجه كنيد كه با يك تن از آن 50 درصد مخالف روبهرو شدهايد. شما هر اندازه هم كه بخواهيد با مخالفت روبهرو نشويد هرگز نميتوانيد از آن بگريزيد. پس اگر ميخواهيد از رفتار تاييدجويي خود رهايي يابيد، توصيههاي زير را به خاطر بسپاريد:
- اگر فكر ميكنيد فردي سعي ميكند با خودداري از تاييد، شما را زير نفوذ خود بگيرد، اين را به او گوشزد كنيد.
- بايد قبول كنيد كه برخي هرگز شما را درك نميكنند و چنين موقعيتي هم كاملا پذيرفتني است. شما نبايد بكوشيد ديگران را متقاعد يا وادار به پذيرش حرفهاي خود كنيد.
- به خود اعتماد كنيد و به دنبال آن نباشيد كه ديگران عقايد شما را تاييد كنند. در ضمن سعي كنيد از عذرخواهي بيمورد يا از اظهار تاسف بيدليل درخصوص آنچه كه گفته يا انجام دادهايد، بپرهيزيد.
- در برابر هر اظهارنظرتان، نظر متقابلي وجود دارد كه كاملا مخالف نظر شماست.
بزرگي مي گويد:
... اگر ميخواستم همه مخالفتها و حملات خود را بخوانم يا بعضي را پاسخ دهم، ديگر هيچ وقتي براي كار ديگري باقي نميماند. من نهايت سعي خود را ميكنم كه بهترين كار را انجام دهم و تا به آخر در اين راه خواهم كوشيد.
منبع : روزنامه جام جم - با تلخيص
تنظيم براي تبيان :داوودي

به خدمتگزار خود كه دختر بسيار جوانى بود گفت:
- تا عصر برمى گردم، مى روم از باغ بالا قدرى انگور و انجير بياورم.
- خدا به همراه، مواظب خودتان باشيد!
عزير، پشت سر چارپايش كه دو سبد خالى از دو سويش آويزان بود پياده راه مى رفت. باغ قدرى از شهر دور بود اما او خوشتر مى داشت كه راه را پياده طى كند. چوبدستى خود را پشت گردن گذاشته و هر دو دست را از آرنج بر آن حمايل كرده بود. آرام راه مى سپرد و به زمين كه آهسته از زير پاى او فرار مى كرد مى نگريست. در اين ميان ناگاه استخوان كتف گوسفند يا حيوان ديگرى سر راهش سبز شد، ديدن استخوان، انديشه او را به دنياى ديگرى برد:
- چگونه خداوند در قيامت، استخوانهاى جدا از رگ و پى و گوشت و خون را دوباره به هم پيوند مى دهد؟
و در سراسر راه ، اين انديشه ذهنش را به خود مشغول داشت.
اوايل پاييز بود. برگ درختان ، رنگ باخته بود، اما باغ هنوز طراوت تابستانى خود را داشت. درختهاى به و انار و انجير، سر در سر هم آورده و ساكت و بى صدا در آفتاب دلچسب پاييزى غنوده بودند. تاكها از سپيدارها بالا رفته و به گونه اى پيچ در پيچ، خود را از شاخسارها آويخته بودند. انگورها، در خوشه هايى زرد و طلايى و ياقوتى، از لابه لاى برگهاى انبوه نمايان بود.
عزير، نان توشه را از درون يكى از سبدها برداشت و چارپاى خسته خود را در ميان قصيلهاى وحشى كناره جويبارى كه از لابه لاى درختان مى گذشت رها كرد. سپس خوشه اى انگور تازه چيد و سفره نان توشه را زير سپيدارى آن سوتر پهن كرد و به خودردن ناهار پرداخت. بعد از صرف غذا، مى خواست روى سبزه ها استراحت كند، اما راه بازگشت دراز و وقت تنگ بود. پس چارپا را آورد تا سبدهاى خالى را از انگور و انجير پر كند. وقتى هر دو سبد پر شد، سفره خود را ميان بار گذاشت و با چارپا از باغ بيرون آمد و به سوى خانه راه افتاد.
سپس يك روز، يك هفته، يك ماه، يك سال، چند سال چشم به راه ماندند و از عزير خبرى نشد. همه از او دل كندند و تا درست يكصد سال تمام از آن ماجرا گذشت.
در راه بازگشت، دوباره چوبدستى خود را به موازات شانه، پشت گردن نهاده و دستها را از آن آويخته بود و همچنان، چشم بر گامهاى چارپاى خود داشت كه اينك زير بار سنگين انجير و انگور، به سختى پا عوض مى كرد و پيش مى رفت.
باز همان انديشه هاى صبح، او را به فكر فرو برد:
- خداوندا! من به تو ايمان دارم، اما جمع شدن دوباره استخوانهاى انسان يا حيوانى را كه مرده و پوسيده است درك نمى كنم! پروردگارا، به راستى روح چيست و در كجاى زنده پنهان است كه چون از او رخت مى بندد ديگر دست او تكان نمى خورد و از ناى او صدا برنمى آيد و در نگاه او طراوت نيست و خون او از گردش مى ايستد و قلب او از تپش باز مى ماند و گرماى پوست پرواز مى كند و نفس از هُرم و هوا مى افتد و عضلات، گيرودار را فراموش مى كنند؟
علت اين همه را اگر در نمى يابم دستكم آثار آن را در مردگان مى بينم و حس مى كنم. اما نمى دانم يك مرده تباه شده چگونه پس از ساليان سال همه استخوانها و اندامهاى پوسيده خود را باز مى يابد و دوباره زنده مى شود. ايمان دارم اما نمى توانم درك كنم.
عزير چنان در فكر فرو رفته بود كه ندانست چارپاى بيچاره مدتى است به بيراهه افتاده است.
ناگهان ، در كنار خرابه هاى قريه اى خاك شده به خود آمد و دريافت كه از راه منحرف شده است. پس چارپا را نگه داشت. عزير خسته و بى رمق بود. با درماندگى ، به خرابه هاى بازمانده از آن قريه كهن كه تا گردن در شن و خاك فرو رفته بود نگاه انداخت. به اطراف نيز نگاه كرد، اما هيچ نشانى از آبادى به چشم نمى خورد. چاره اى نداشت، بايد آن راه دراز را دوباره باز مى گشت. اما تصور طول راه بر او سنگينى مى كرد. پس به ديوار كوتاهى كه در كنارش بود تكيه داد. پايش را دراز كرد و چوبدستى را با دو دست در مشت گرفت و يك سر آنرا بر دوش خود نهاد و سر ديگر را، پيش پاى خود، روى زمين. چارپا، روبروى او، يك متر آنسوتر، زير بار ايستاده بود. ريز نقش بود با موهاى خاكسترى در لعابى نامحسوس از رنگ شترى كدر رنگ زير شكمش به سفيدى ميزد.
عزير، نگاهى به چارپاى خود انداخت و سپس به خرابه هاى اطراف نگريست و با خود انديشيد:
در همين خانه كه اكنون من به ديوار خراب آن تكيه داده ام، روزگارى دور انسانهايى زندگى مى كرده اند، به هم عشق يا كينه مى ورزيده اند، همديگر را دوست يا دشمن مى داشته اند؛ اكنون حتى استخوانهاى آنان هم بر جاى نمانده است ...
تامل در سرگذشت قريه و مردمانى كه در آن زندگى مى كرده اند، ديگر بار به انديشه هاى قبلى او جان داد و در آن حال و هوا بود كه كم كم به خواب عميقى فرو رفت ؛ گويى خود يكى از همان درگذشتگان بوده است.
دختر خدمتگزار، هر چه منتظر باشد عزير نيامد! فرداى آن روز با آشنايان و خويشاوندان عزير به باغ رفت، اما نه از عزير اثرى بود و نه از چارپاى او.
سپس يك روز، يك هفته ، يك ماه ، يك سال ، چند سال چشم به راه ماندند و از عزير خبرى نشد. همه از او دل كندند و تا درست يكصد سال تمام از آن ماجرا گذشت.
ديگر همه آشنايان و خويشاوندان و دوستان و همشهريان عزير مرده بودند، جز همان دختر خدمتگزار كه پير زالى يكصد و پانزده ساله شده بود! او تنها در خاطرات دور خود از عزير ياد مى كرد و گاهى به ياد مهربانيهاى او اشكى در ديده مى گرداند. به ياد مى آورد كه تا پنجاه و چند سال پس از گم شدن عزير، هنوز به حوالى باغ مى رفت و در جست و جوى نشانه اى از او بود. به خاطر مى آورد كه در همان هنگام ، يك بار تا كنار خرابه هاى قريه اى متروك، در اطراف راهى كه عزير رفت و آمد داشت، رفته بود اما در كنار ديوارى خراب و كهن جز استخوانهاى بر جاى مانده از يك انسان كه انگار به ديوار تكيه داده بوده است و نيز استخوانهاى سفيد شده يك اسب يا الاغ، چيزى نيافته بود!
پيرزن گفت عزير پيامبري مستجاب الدعوه بود اگر راست مى گويى، دعا كن كه من نيز چون همان ايام جوان شوم! عزير دعا كرد و او نيز جوان شد.
عزير وقتى زندگانى را باز يافت، شبح فرشته اى را روبه روى خود ديد. فرشته از او مى پرسيد:
- فكر مى كنى چه قدر در كنار اين ديوار مانده اى؟
- چند ساعت يا حدود يك روز!
اما وقتى بيشتر به خود آمد، اثرى از چارپاى خود و سبدهاى انجير و انگور نديد.
همان فرشته گفت:
- اما تو درست يكصد سال است كه در همين جا بوده اى و آن استخوانها هم بازمانده چارپاى توست. اكنون بنگر كه خداوند چگونه آن را نيز جان مى بخشد.
ناگهان عزير با شگفتى بسيار ديد كه استخوانها ناپديد شد و چارپايش به همان حالت كه يكصد سال پيش بود پيش رويش ايستاده است، با همان بار انگور و انجير! پس بى اختيار به پروردگار سجده برد و عرض كرد:
- اينك مى دانم كه پروردگار بر هر چيز تواناست.
شهر بكلى دگرگون شده بود. نوع لباسها، چهره ها، ساختمانها، خيابانها و كوچه ها تغيير كرده بود و با سختى بسيار، خانه خود را پيدا كرد. در زد. پير زالى دم در آمد. عزير پرسيد:
- اينجا خانه عزير است؟
پيرزن، از يادآورى عزير به گريه افتاد و از اينكه كسى پس از ساليان نام او را بر زبان مى آورد در شگفتى ماند و با حسرت پاسخ داد:
- آرى ، اينجا خانه اوست ، اما خود او ....
- من خود، عزيرم! خداوند مرا يكصد سال از دنيا برد و سپس دوباره به دنيا برگرداند.
پيرزن با ناباورى گفت:
- عزير مستجاب الدعوه بود. اگر راست مى گويى، دعا كن كه من نيز چون همان ايام جوان شوم! عزير دعا كرد و او نيز جوان شد.
پس آنگاه نوبت به بازماندگان خانواده او رسيد. آنان از او خواستند تمام تورات كه پس از حمله بخت نصر(1) از ميان رفته و حتى يك نسخه از آن بر جا نمانده بود برايشان بخواند. عزير تورات را بى كم و كاست خواند و آنان سخن او را باور كرده اند. از آن پس عزير از سوى خداوند نبى قوم خود شد و سالها امت خويش را به راه حق رهنمون گشت(2).
--------------------------------------------------
1. بخت نصر: عالى ترين لقبى كه به دو پادشاه بزرگ بابل داده شده يكى به بنوكد نصر اول 1112 - 1146 قبل از ميلاد و ديگرى به بنوكد نصر دوم 605 - 562 قبل از ميلاد. - فرهنگ معين .
2. آيات مربوط به داستان عزير:
بقره : 259 - توبه : 30.
برگرفته از:
سيد على موسوى گرمارودى، داستان پيامبران جلد هاى 1، تنظيم براي تبيان توسط شکوري
دکتر علی شریعتی: چه رنجی بزرگ تر از اینکه ملتی عاشق علی باشد و عاقبت یزید را داشته باشد؟ و چه رنجی بالاتر از اینکه کسانی که می بینیم در چه سطحی از معنویت، از آگاهی، از منطق و از انصاف هستند باید از علی و از مکتب علی سخن بگویند و مردم را با مکتب علی آشنا کنند؟ و چه رنجی بالاتر از اینکه در این دنیا یک ملتی، یک گروهی هست که مارک علی بر پیشانی سرنوشتش خورده و از فقر، از خواب، از تخدیر، از تفرقه و از کوتاه اندیشی و از بدبینی، ضعف و ذلت رنج ببرد؟ و چه رنجی بالاتر از اینکه الان می بینیم نسل قدیم ما که به علی و به مذهب علی وفادار مانده، قدرت زایندگی خودش و حرکت خودش را از دست داده، به جمود و توقف دچار شده و نسل آینده را نمی تواند به تاریخ و فرهنگ و مذهب علی پیوند دهد و آنچه را که شهدای بزرگ شیعه و علمای بزرگ شیعه و بزرگان و فداکاران و مردم عاشق شیعه به این نسل سپرده اند نمی توانند به نسل بعد از خود انتقال دهند. این نسل کهنه میشود، فرسوده می شود و شده است و دارد رو به زوال می رود و دارد میمیرد. و جانشین اش پوچی و جانشین اش فقر معنوی و جانشینش جهل و بریدگی و گسستگی با گذشته است. و با علی، الان در شرایط خاصی هستیم. هیچ شبی، هیچ لحظه ای بهتر از این شب و این لحظه نیست که چنین مساله ای مطرح شود. البته نه در چنین فرصتی و نه توسط کسی چون من. ولی چه باید کرد؟ به هر حال چنین پیش آمده. من فرصت این را ندارم و حال این را ندارم که خیلی با احساس حرف بزنم و خیلی با منطق و شمرده حرف بزنم. فقط شما از هر کلمه من مجموعه دردی را که در پشتش انباشته است، بفهمید.
فرصتی است که از دست می رود. یک نسل وسط بین نسل آینده و گذشته وجود دارد. همه امید ما و سرمایه ما همین است. همین گروهی که هنوز در جست وجوی مذهب خودشان هستند و هنوز دغدغه شناختن مذهب خودشان را دارند. و هنوز دوست دارند که علی را چهره راستین علی را بشناسند و مذهب علی را بشناسند و راهش را و مکتبش را بشناسند. اما آنچه که بر آنها عرضه می شود، برایشان قابل قبول نیست. فردا این نسل متوسط واسطه میان نسل گذشته و آینده فرهنگ مذهبی ما و فرهنگ استعماری آینده نسلی که به هر حال پیوسته به یک روح مذهبی بوده و نسل گسسته ای که پوک و پوچ پرورده خواهد شد، این نسل واسطه وجود دارد. این نسل همیشه نیست. این گروه همیشه نخواهند بود. این را به شما عرض کنم که 10 سال دیگر، 15 سال دیگر، 20 سال دیگر اگر حسینیه های ارشادی وجود داشته باشد در این مملکت و بگذارند که وجود داشته باشد و بهترین برنامه ها را هم برای جوانان و تحصیلکرده ها و دانشجویان و نسل دانشگاهی داشته باشد براساس مذهب دیگر مثل امروز این چنین ازدحام نخواهد شد. این چنین استقبال نخواهد شد. این چنین نخواهد بود که برای یک مجمع دینی هزاران دانشجو هفت ساعت و هشت ساعت در بدترین شرایط بیاید و به حرف مذهب گوش بدهد. دیگر دغدغه مذهبی در درونش نخواهد بود. اگر نجنبیم و اگر کاری نکنیم.
چنین وقت هایی است که حالتی هست و شرایطی هست و عده ای که هیچوقت نمی آیند به اینجور محیط ها و اینجور مجالس و اساساً مستمع عادی این مسائل نیستند، سرشان به زندگی فردی خودشان گرم است یا در مسائل شغلی یا علمی یا هر صنفی و گاه به گاه و سال به سال چنین شب هایی می آیند. اینها هستند که باید این پیام را بیشتر از همیشه بشنوند. این پیام را از طرف یک روحانی، یک عالم، یک استاد، یک مرجع ... نه، نشنوید. از قول یک معلم بشنوید که مسیر را حس می کند با تمام وجودش و می بیند که دارد از دست می رود و می بیند که دیگر بیشتر از یک نسل فرصت نیست برای اینکه کاری بکند. علی این روح پرشگفتی که در همه ابعاد گوناگون و حتی ناهمانند بشری قهرمان است، امروز در میان شیعیان خویش چنین سرنوشتی دارد. (افسوس که چقدر زیبایی ها و عظمت ها در دست ملت هایی که لیاقت داشتنش را ندارند پامال میشود.
و این امام راستین، شیر پیروز روزهای مدینه و روح تنها و دردمند شبهای نخلستان که رسالت خاصی در تاریخ دارد اکنون از همه وقت ناشناخته تر است و کاش ناشناخته می بود، که بدشناخته تر است.
ای کاش علی را اصلاً نمی شناختیم و محققان نخستین بار او را به ما می شناساندند.
درباره علی از جهات مختلف و ابعاد گوناگون می شود تحقیق کرد و بررسی هر بعد شخصیت وی مسائل خاص همان بعد را داراست. مثلاً به عنوان یک شیعه یا از نظر یک مورخ یا از دیدگاه فلسفی یا عرفانی و غیره.
البته وقتی می گویم «علی» تنها به عنوان یک فرد و یک شخص نیست. گاه علی را به عنوان یک نفر یک ایمان و یک مذهب به کار می برم و مسلماً از کیفیت تعبیرم متوجه خواهید شد.
یکی از بزرگ ترین مسائلی که در تاریخ و جامعه ما مطرح است اسلام و تشیع است که بسیاری از ما بدان معتقدیم امٌا آن را به درستی نمی شناسیم. به مذهبی ایمان داریم که آشنایی درست و منطقی از آن نداریم. مثلاً به علی به عنوان یک امام، یک مرد بزرگ یک ابرمرد حقیقی و به عنوان کسی که همه احساس ها و تقدیس ها و تجلیل های ما را به خود اختصاص داده اعتقاد داریم و همیشه در طول تاریخ بعد از اسلام ملت ما افتخار ستایش او را داشته اما متاسفانه آن چنان که باید و شاید او را نشناخته است. زیرا بیشتر به ستایش او پرداخته است، نه شناختن او. از این روست که امروز باید بیشتر به سخنی گوش دهیم که علی را به عنوان یک انسان بزرگ، یک رهبر، یک امام و یک سرمشق می شناسد.
در تاریخ اسلام ستایش و تجلیل از علی شاید به اندازه لازم شده باشد. به طوری که ما بتوانیم کتابخانه های بزرگی از اشعار و مقالاتی را که در کرامات و مناقب علی سروده یا نوشته شده و در تجلیل از مقام و عظمت او در پیشگاه خداست ترتیب دهیم. اما متاسفانه وقتی دانشجوی من در این زمان و در این مملکت که کشور علی است از من می پرسد که برای شناختن علی چه کتابی بخوانم؟ و برای اینکه سخنان و نظریات و افکار و اعمال او را خوب بفهمم به چه متونی مراجعه کنم؟ من جواب درستی ندارم که به او بدهم.
بارها گفته ام و باز تکرار میکنم که انسان امروز به «شناخت» علی نیازمند است. نه به «محبت» و «عشق» به او زیرا «عشق و محبت» بدون «شناخت» نه تنها هیچ ارزشی ندارد بلکه سرگرم کننده و تخدیر کننده و معطل کننده نیز خواهد بود. کسانی که مردم را به نام محبت علی و عشق به مولی بدون شناختن مولی و فهم دقیق و درست سخن و راه و هدف او معطل و سرگردان می کنند نه تنها انسانیت و آزادی و عدالت را نابود می کنند بلکه خود این چهره های عزیز را نیز تباه می سازند و شخصیت خود علی را در زیر این تجلیل های بی ثمر مجهول نگه می دارند و باعث می شوند کسانی که تا آخر عمر در محبت مولی وفادار می مانند هرگز از سخن و راهنمایی های او بهره ای نگیرند و متوقف و منحط بمانند و آنهایی هم که کمی آگاه می شوند و با جهان امروز آشنا، اصولاً این گونه علی بی ثمر را و این محبت بی نتیجه را رها میکنند و به دنبال شخصیت های دیگر، الگوهای دیگر و رهبران دیگر می روند.
*این متن برگرفته از یک سخنرانی و دو کتاب دکترعلی شریعتی با عنوان های «علی حقیقتی بر گونه اساطیر»، «پیروان علی و رنج هایشان» و «علی (مکتب، وحدت، عدالت)» است.
دکتر شهید علی شریعتی
آيا پيش آمده است که از انجام کاري که مطمئن بوديد همسرتان را خوشحال مي کند نتيجه عکس گرفته باشيد؟ آيا هنگامي که او به هر گونه لطف شما به طرزي منفي پاسخ مي گويد ، يکه مي خوريد؟
بسياري از زنان در نحوه ارتباط خود با همسرانشان مرتکب اشتباهاتي مي شوند که رابطه آنان را دچار اختلال مي کند. يکي از اشتباهاتي که در اين مقاله به آن مي پردازيم اين است که :خيلي از خانم ها در حق همسرشان مادري کرده و با آنان مانند بچه رفتار مي کنند.
به اين جملات توجه کنيد: «مواظب باش کيف پولت را فراموش نکني»، «قبض برق را پرداختي؟»، «مي داني ماشين بنزين ندارد؟»، «چند بار بايد گفت اين حوله هاي خيس را روي زمين نينداز» و «اگر با اين لباس نازک بيرون بروي حتما سرما مي خوري».
يکي از معمول ترين و مخرب ترين عادات ارتباطي زنان با مردان مادري کردن براي آنان است. ما به گونه اي با آنان رفتار مي کنيم که گويي کودکي بيش نيستند و اين طور فرض مي کنيم که ناتوانند و نمي توانند از خودشان مراقبت کنند و نياز دارند ما زندگي شان را بگردانيم.
البته اين پيش فرض هاي ما گاهي اوقات حقيقت دارند، اما موضوعي که در اينجا اهميت دارد اين است: هنگامي که با يک مرد مانند پسربچه کوچکي رفتار مي کنيد او نيز شما را مايوس نکرده و مانند بچه اي کوچک رفتار خواهد کرد.
چگونه زن ها در حق مردها مادري مي کنند؟
1- در حق آنها زياد از حد مقيد شدن و انجام دادن کارهايي که بايد خودشان انجام دهند. به دنبال کليدش مي گرديم ، لباس هايش را پشت سرش جمع مي کنيم، لباس و موهايش را مرتب مي کنيم و مانند آن.
2- راه انداختن بازي هاي کلامي براي بيرون کشيدن اطلاعات از آنان. به او مي گوييم گرسنه اي؟ دوست داري کم آش برايت درست کنم؟ برايت ماهي درست کنم؟ دسر چطور؟
3- ما معمولاً فرض مي کنيم مردها کم حافظه و فراموشکارند و اطلاعاتي را که بايد به خاطر داشته باشند به آنها گوشزد مي کنيم: يادت باشد وقتي رسيدي زنگ بزني، يادت نره بچه را از مهد بياوري و وقت دکتر يادت نرود.
4- آنها را نکوهش مي کنيم، گويي بچه اند. چطور مي تواني با ژاکت بيرون بروي؟ نمي بيني هوا سرد است؟ چند بار بگويم قبل از اين که بخوابيم چراغ ها را خاموش کن.
5- به عهده گرفتن کارهايي که فکر مي کنيد نمي توانند به درستي انجام دهند: بار آخر که او را فرستادم براي بچه ها لباس بخرد فاجعه بود. بچه ها هرگز نتوانستند آن لباس ها را براي مدرسه بپوشند.
6- اصلاح اشتباهات و امر و نهي کردن به آنها: اين طور که اين کلمه را به کار بردي اشتباه بود ، يا فکر مي کنم اگر از اين خيابان برويم به ترافيک بر نمي خوريم، اگر به جاي تو بودم الان سمت چپ رانندگي مي کردم، چرا به مادرت زنگ نمي زني بگويي بچه ها مريضند و اين هفته نمي توانيم به آنها سر بزنيم.
ما به اين دليل در حق مردان زندگي مان مادري مي کنيم که آنها را به خود وابسته سازيم. وقتي تلاش مي کنيم کليه نيازهاي شوهر خود را برآورده سازيم او را شديدا به خود وابسته مي کنيم. مردان نيز عادت دارند که در حقشان مادري شود، مردها در کودکي همواره شاهد بوده اند که مادرشان از آنها مراقبت کرده است، بنابراين برايشان عادي است به همسر خود اجازه دهند اين نقش را ادامه دهد.
مادري کردن براي همسرتان در درازمدت اثرات مخربي بر روابط شما خواهد داشت:
1- همسرتان به مرور زمان خسته شده و اگر امر و نهي شما زياد شود، ممکن است در نظر او يک زن غر غرو و پر توقع شناخته شويد.
2- با همسرتان طوري رفتار مي کنيد که گويي او بي لياقت است و لذا او نيز احساس بي لياقتي کرده و در نتيجه اعتماد به نفس اش پايين خواهد آمد. وقتي يک مرد احساس خوبي نسبت به خودش ندارد شما را نيز کمتر دوست خواهد داشت.
چگونه از مادري کردن در حق مردان دست برداريم.
1- از انجام کارهايي که همسرتان مي تواند خودش انجام دهد پرهيز کنيد. وقتي مي پرسد کليدهايم کجاست به او بگوييد نمي دانم و اجازه دهيد خودش دنبال آنها بگردد. البته نه اين که بگوييد خودت پيدايش کن، من که مادر تو نيستم، حتي توصيه نمي کنم که در حق همسرتان مهربان و حمايت گر نباشيد، بلکه هدف اين است که کمتر مانند يک مادر با او رفتار کنيد.
2- با او مانند شخصي لايق، دانا و توانا رفتار کنيد. به جاي او فکر نکنيد و تقويمش نباشيد. براي مثال اگر همسرتان وقت دندانپزشکي دارد به او يادآوري نکنيد. به اين ترتيب همسرتان به طرزي طبيعي مي آموزد که چگونه برنامه هايش را به خاطر بسپارد.
3- مسووليت هايي را که دوست داريد به عهده بگيرد به او واگذار کنيد و چنانچه اشتباهاتي مرتکب مي شود مسووليت ها را از او سلب نکنيد به او اجازه دهيد اشتباه کند و عواقب آن را نيز بپذيرد، زيرا تنها از اين راه مي تواند بياموزد کارها را به درستي انجام دهد.
4- از رفتارهاي مادرانه خود ليستي تهيه کنيد، چند هفته مراقب اعمال و رفتارتان باشيد. اولين قدم در تغيير رفتارهاي خود آگاه شدن از آنها است.
منبع: چهار ديواري - با تلخيص
مثلاً می تونی به یه نامحرمی نگاه کنی یا پول کسی رو بدزدی یا تو خلوتت گناه کنی یا دروغ بگی کَسیم متوجه نشه اما حواست هست که با این کارِت خدا رو فروختی؟
چرا؟چون بخاطر رسیدن به اون چیز یا وسیله حرف خدا رو زیر پا گذاشتی واِلا اگه حرفِ خدا واسَت ارزش داشت ؛ هیچوقت حرفِشو بخاطرِ هیچی زیرپا نمیذاشتی.
شنیدی که میگن هرکی یه قیمتی داره؟ با چه قیمتی خدا رو می فروشی؟ با تعریف و تمجید فلان کس از لباس کوتات تو خیابون یا دوستت از مدل آرایشت؟ با تعریف و تمجید فامیلات از قشنگ رقصیدنت؟
با ارضای هوس و نفسِ درونت از نگاه یه نامحرم به بدنت؟
با خرید یه ماشین آخرین مدل و ویراژ دادنت جلو 2تا بچه با آبروی مستمند؟
چقدر بِدیم تا خدا رو بفروشی؟
خونه ی مدل بالا خوبه؟ با انجام 2 تا گناه که کَسیم نبیندت(!) چطوری؟خوبه؟
3 تا فحش به یه بنده خدا یا دست انداختن یه معلول یا پیرمرد راضیت می کنه؟
6 - 7 تا دروغ که این حرفارو نداره مگه نه؟
زور گفتن و قلدری کردن واسه 2 تا یتیم هم بد نیستا.کسی هم نیست ازشون دفاع کنه.
کار چاق کنی واسه این و اونم که اصلاً گناه نیست!
بگم باز یا تا همین جا بسه ؟!
بهترین جهیزیه ی مادری برای دخترش
دخترم! مردان برای زنان و زنان برای مردان آفریده شده اند. قانون زوجیت در جهان حکمفرماست و سرپیچی از قانون خلقت، ستیزه با هستی و حیات خویش است. اکنون که از خانه ی پدری می روی و آشیانه ای را که در آن خو گرفته بودی، ترک می کنی و قدم به خانه ی دیگری می گذاری و یار و مصاحب تازه ای اختیار می کنی. به نصیحت های مادرانه ی من گوش فرا بده تا در خانه شوهر نیز هم چون خانه ی پدر عزیز باشی.
دخترم! برای همسرت، بهترین یار و مونس باش تا او نیز برای تو صمیمی ترین یار و فداکار باشد. نصیحت های ده گانه ی مرا بپذیر که برای تو بهترین جهیزیه است که هرگز تمام نمی شود و سعادت و خوشبختی تو را تأمین می کند.
در زندگی، قناعت پیشه کن و از هوس های بی جا که همسرت را خسته می کند و ممکن است از عهده ی انجام آن بر نیاید ، بپرهیز. توقعات بی جا را کنار بگذار و پایت را از گلیم خویش ، فراتر مگذار.
معاشرت و هم زیستی، با توافق کامل، شیرین است و اگر گاهی اختلاف سلیقه ای پیش آید ، چه مانعی دارد که تو از حق خویش بگذری و از تمایلات خود صرف نظر کنی و سخن همسرت را بشنوی؟
دخترم به تو سفارش می کنم که مراقب باش وقتی همسرت، خانه و اثاث آن را تماشا می کند ، هیچ جای آن، زشتی نبیند و منظره ی زننده ای را مشاهده نکند.
نظافت را رعایت کن که بهترین زیبایی ها، همان جمال و زیبایی طبیعی و خدادادی است.
کدبانو باش. در صرفه جویی و رعایت اقتصاد و حفظ مال و منال خانه ، کوشا باش و از تباهی آن بپرهیز که هر چیز با زحمت به دست می آید و به آسانی نباید از دست برود.
با حسن تدبیر و مدیریت صحیح و اخلاق نیک، رعایت نزدیکان و خویشاوندان را بکن.
همسرت باید در خانه آسایش داشته باشد وگرنه پناهگاه دیگری می جوید.
وقت غذای همسرت را منظم کن و غذا را به موقع آماده ساز چرا که گرسنگی، انسان را ناراحت می کند و چه بسا در حالت ناراحتی، خویشتن داری نکند و آن گاه است که صلح و صفا از خانه ی شما به خاطر یک غفلت کوچک، رخت بر می بندند. همسرت باید در خانه آسایش داشته باشد وگرنه پناهگاه دیگری می جوید.
در حفظ اسرار خانواده بکوش و فاش کردن اسرار را نوعی خیانت بدان، پس خیانت را از خود دور کن.
هیچ گاه با او مخالفت نکن و اگر برای او گرفتاری پیش آمد و او را ناراحت یافتی، دلجویی کن و اظهار سرور مکن که این خود ، نوعی تقصیر در ادای حقوق دوستی شمرده می شود و هرگاه او را خوشحال یافتی، رو در هم مکش و خود را غمگین جلوه مده که این صفت، کدورت و دلسردی پیش می آورد.
علاوه بر این ها، در بزرگداشت شوهر کوتاهی مکن تا او نیز از اکرام تو فروگذاری نکند.
منبع : بر گرفته از مجله شادکامی وموفقیت

۱- والدین و مربیان نقش بسیار با اهمیتی در ایجاد اعتقادات مذهبی صحیح و جهتدهی نوجوانان و جوانان در پیروی از اصول مذهبی و اخلاقیات پسندیده ایفا مینمایند.
روابط آموزشی- مذهبی میبایست براساس انس و الفت، دوستی و محبت، اطلاع و آگاهی و استدلال منطقی صورت گیرد.
عقاید و آرای مذهبی باید طوری منظم، هدفدار، هماهنگ و هدایت کننده و قابل اجرا به آنها عرضه شود که زمینه را برای اختلاف و تضاد و درگیری فراهم نسازند. ضمنا باید آنها را به تفکر با شیوه درست آشنا نمود و اعتقاد به مبانی دینی و جهانبینی توحیدی و خداشناسی، نبوت، معاد ، امامت و رهبری و عدالت را براساس تفکر و برهان عقلی و بینش مذهبی در آنها بهوجود آورد و نیز کتب مناسبی را که جوابگوی سوالات و اشکالات نوجوانان و جوانان با اصول استدلالی و منطقی باشد به آنان معرفی کرد، زیرا آنها تشنه اطلاعات در زمینههای فوق میباشند و با این عمل خلاء مذهبی در آنها پر خواهد شد و دچار ویرانی فکر و اندیشه نمیشوند.
2- طرز ارائه مسائل مذهبی به نوجوانان و جوانان بسیار اهمیت دارد زیرا مسائلی را در این دوره باید برای آنها گفت که از دین زده نشوند و در عین حال باید آن مسائل را با زندگی تطبیق داد.
این موضوعات باید طوری ارائه شود که آنها احساس کنند امور مذهبی قابل پیاده شدن در زندگی روزمره میباشد و حتی گاهی میتوانند احتیاجات روانی خود را نیز با این امور برطرف نمایند. تنها موعظه کردن از طریق والدین، مربیان و با علمای دین در خانه و مدرسه و مسجد کافی نیست، باید مسائل دینی را با تجربه و عمل توام نمود تا به این زودیها از فکر نوجوان خارج نشود و اثرش در رفتار او ثابت بماند.
تفکر مذهبی، تقوا، فضیلت، شجاعت و پرهیزکاری، ایمان، اخلاق، کمال، دفاع از محرومین و جهاد در راه خدا را باید عملا به آنها آموزش داد و از طریق ارائه الگوهای صحیح به آنان آموخت که از هر پوچ و کهنهای دست بردارند و عملا به کردارها و رفتارهای ارزنده برسند.
3- باید دین و علم را با هم به نوجوانان و جوانان آموزش داد و تذکر این امر برای آنها لازم است که این دو از یکدیگر جدا نیستند، بلکه زوجی هستند که باید یکدیگر را درک کنند و باید به آنها آموخت که دین و علم و عقل با هم هماهنگ هستند و مطالب دینی، عقلی و بعضاً علمی است.
4- نوجوان نیازمند یک تکیه گاه نیرومند و قوی میباشد، تکیه گاهی که در همه حوادث بتواند به آن پناه ببرد ، از او کمک بخواهد و به اتکای او آرام و مطمئن زندگی کند. اگر تکیه گاه و پناهگاه او والدین، مربیان، دوستان، سیاستمداران و حتی بزرگان دینی باشند، با از بین رفتن آنها و یا سقوط آنها نوجوان هم سقوط خواهد کرد، بنابراین به وجود آوردن این اعتقاد عمیق که تنها تکیه گاه قوی خداوند قادر است که هرگز سقوط نخواهد کرد و باید به او متصل شد و او را انتخاب نمود، باعث میگردد که نوجوان خود را در زندگی نبازد، دچار شکست و تزلزل نشود، از انحرافات و لغزشها دور بماند، شخصیت و معنویت خویش را از دست ندهد و خود راه کمال را در پیش گیرد. وابستگی و پذیرش این غایت و مقصودی که ورای این عالم مادی، جامعه، اجتماع و محیط میباشد، خود معنای عمیق و با ارزشی برای زندگی کردن به او میبخشد و در مصیبتها و حوادث ناگوار، او دارای چنان قوت روحی مخصوص و شکیبایی خواهد بود که مجال همه گونه تدبیر را به وی خواهد داد.
5- کسانی که در مورد دین با نوجوانان و جوانان صحبت مینمایند، خود باید الگوی واقعی دین باشند و به آنچه که میگویند عمل نمایند، ایمان و اعتقاد قوی به مذهب داشته باشند، به خصوص معلمین دینی باید از بین شخصیتهای لایق و عالم انتخاب شوند و احاطه علمی کافی به آنچه که میباید گفته شود داشته باشند و اعمال خود را با اهداف مذهبی تطبیق دهند، توانایی پاسخ دادن به سوالات نوجوانان را داشته باشند و بتوانند خرافات را از نظریات صحیح دینی جدا کرده، به دانشآموزان ارائه دهند، از نظر اخلاقی، خود الگوی اخلاق باشند، با اخلاص، مهربان، انسان دوست و علاقهمند به کار خود باشند، سعه صدر و وسعت نظر داشته باشند، بر نفس خود غالب باشند و از اعتدال در امور خارج نشوند، با حوصله، صبور و با تدبیر باشند و از نظر ظاهر نیز آراسته و تمیز و مرتب باشند که دانشآموز قطعا تحت تاثیر چنین معلمی قرار خواهد گرفت.
6- فلسفه اصول عبادی را برای نوجوانان و جوانان باید به خوبی و به طور مطلوب و جذاب بیان نمود و در مواقع دعا، دلیل علمی و روانی این درخواستها و توسلات را باید گفت و نیز اثری را که این درخواستها در اعمال ما میگذارند، توضیح داد. باید برای نوجوان تفهیم شود که دعا عامل سکون و بیتحرکی و ایستادن نیست، دعا عامل فریب و تخریب نیست، بلکه برعکس عامل حرکت است و او را به مقصد راهنمایی میکند و راه را به او نشان میدهد، هدف را معین میکند و امیدبخش است، روح و روان انسان را صفا و جلا میدهد و او را به نیکی و سلامت میکشاند و مسیر حرکت و رفتن و جریان داشتن و شدن را به وی مینمایاند.
7- بردن نوجوانان و جوانان به مجالس مذهبی که مطالب مطرح شده در آن مجالس در خور سن و سال و فهم و دانش آنها باشد و همچنین دیدار افراد سلیم النفس و پاک دل، مومن و متقی و عالم باعث میگردد که روح دینی و فطرت مذهبی آنها پرورش یابد.
8- و بالاخره عبور دادن منطقی نوجوانان و جوانان از احساسات خام مذهبی به بینش مذهبی که با تعقل و تفکر همراه باشد و کمک کردن به ایجاد ارتباط آنها با خدا، ارتباط آنها با خودشان، ارتباط آنها با دیگران، ارتباط آنها با جهان هستی و کشف حقایق ناشی از این ارتباطات که با چون و چرا و سوال و جواب به دست میآید، یکی از وظایف سنگین مربیان است.
والدین عزیز راه سختی در پیش دارید اما با توکل به خدا و سعی و تلاش حتما موفق می شوید و فرزندتان از نوجوانی به سلامت عبور خواهد کرد.
تنظیم برای تبیان:داوودی
همسر آینده ی من میدونی ...
می تونی خوشحال باشی، چون من دختر کم توقعی هستم.
اگر می گویم باید تحصیلکرده باشی، فقط به خاطر اینه که بتونی خیال کنی بیشتر از من می فهمی.
اگر می گویم باید خوش قیافه باشی، فقط به خاطر اینه که همه با دیدن ما بگویند"داماد سر است!" و تو اعتماد به نفست بالاتر برود.
اگر می گویم باید ماشین بزرگ و با تجهیزات کامل داشته باشی، فقط به این خاطره که وقتی هر سال به مسافرت دور ایران می رویم توی ماشین خودمان بخوابیم و بیخود پول هتل ندهیم.
اگر از تو خانه می خواهم، به خاطر اینه که خود را در خانه ای به تو بسپارم که تا آخر عمر در و دیوار آن، خاطره اش را برایم حفظ کنند و هر گوشه اش یادآور تو باشد.
اگر بدون در نظر گرفتن ویژگی های باطنی همسر آینده اولویت رو در داشتن تسهیلات مالی و ظواهر بدونید آیا این مادیات شما رو در کنار همسری بدون محاسن اخلاقی و رفتاری می تونه سعادتمند کنه؟
اگر عروسی آن چنانی می خواهم، فقط به خاطر این است که فرصتی به تو داده باشم تا بتوانی به من نشان بدهی چقدر مرا دوست داری و چقدر منتظر شب عروسیمان بوده ای.
اگر می گویم هرسال برویم یک کشور را ببینیم، فقط به خاطر این است که سالها دلم می خواست جواب این سوال را بدانم که آیا واقعا "به هرکجا که رَوی آسمان همین رنگ است"؟! اگر تو به من کمک نکنی تا جواب سوالاتم را پیدا کنم، پس چه کسی کمکم کند؟
اگر از تو توقع دیگری ندارم، به خاطر این است که به تو ثابت کنم چقدر برایم عزیزی!
و بالاخره ...
اگر جهیزیه چندانی با خودم نمی آورم، فقط به خاطر اینه که به من ثابت شود تو مرا بدون جهیزیه سنگین هم دوست داری و عشقمان فارغ از رنگ و ریای مادیات است.
اما دختران پاک و با متانت ایرانی !
چقدر در مورد ملاک های انتخابتون فکر کردید و چقدر قصد دارید به دور از میزان توانِ همسر آینده تون سرمایه های درونی خودتون رو گسترش بدید؟ درسته که داشتن ماشین و پول و امکانات میتونه شادی آفرین باشه و تنوع بیشتری رو در زندگی مشترک ایجاد کنه اما اگر بدون در نظر گرفتن ویژگی های باطنی همسر آینده اولویت رو در داشتن تسهیلات مالی و ظواهر بدونید آیا این مادیات شما رو در کنار همسری بدون محاسن اخلاقی و رفتاری می تونه سعادتمند کنه؟
بهتره یک کمی از ایده آل ها و تصورات و آرزوهامون رو در مورد تشریفات و تجملات و به فکر ظاهر سازی کردن ها تعدیل کنیم و به سمت اخلاق گرایی و پرورش روحیه گذشت، ایثار و سازگاری پیش بریم.
یاد بگیریم که اگر همسرمون زمانی بر طبق میل ما رفتار نکرد به فکر تلافی نباشیم ، بلکه با محبت مضاعف او رو بپذیریم و مجذوب خود کنیم.
یاد بگیریم که اگر با اختلاف سلایق و عقائد برخورد کردیم همیشه او نیست که باید همرنگ ما باشه بلکه در مورد چگونگی سازش با مسئله فکر کنیم .
"و یاد بگیریم که در زندگی همواره دست دهنده ما بیش از دست گیرنده ما تلاش کند."
و ... پسران با معرفت و فهیم ایرانی !
میزان خوشبختی با زیبایی همسر و پولدار بودن پدر او و ... وابستگی نداره بلکه دختری می تونه شما رو خوشبخت کنه که مهارت های شوهرداری و درک متقابل و دانستن ارزش داشته های خود رو افزایش داده باشه.
تهیه کننده: فهیمه کهتری
زن روز

سراسر دنيا زن را در شكنجهگاه ذلت و پستى زندانى كرده بود. به طورى كه ضعف و ذلت، يك طبيعت ثانوى براى زن شده و گوشت و استخوانش با اين طبيعت مىروئيد ، و با اين طبيعتبه دنيا مىآمد و مىمرد.
كلمات "زن" ،" ضعف و خوارى و پستى" ، نه تنها در نظر مردان، بلكه در نظر خود زنان نيز مثل واژههايى مترادف شده بود، با اينكه در معانى متفاوتى وضع شده بودند ، و اين خود امرى عجيب است، كه چگونه در اثر تلقين و شستشوى مغزى ، فهم آدمى واژگونه و معكوس مىگردد.
اسلام ، عقائد و آرائى كه مردم در باره ي زن داشتند و رفتارى كه عملا با زن مىكردند را بى اعتبار نمود و خط بطلان بر آن ها كشيد.
... و تو كاربرعزيز اگر به فرهنگ محلى امتها مراجعه كنى، هيچ امتى را نخواهى يافت، نه امت هاى وحشى و نه امت هاى متمدن كه مَثَلهائى سارى و جارى در باره ي ضعف زنان و خوارى آنان، در آن فرهنگ وجود نداشته باشد ، بلكه به هر يك از اين فرهنگها مراجعه كنى، خواهى ديد كه با همه اختلافاتى كه در اصل زبان و سياقها و لحنهاى آن هست، انواعى از استفاده و كنايه و تشبيه مربوط به كلمه "زن" خواهى يافت، و خواهى ديد كه مرد ترسو و يا ضعيف و يا بى عرضه و يا خوارى طلب و يا ذلت پذير و يا تن به ذلت ده را زن مىنامند.
و اين به تنهائى براى اهل تحقيق كافى است كه بفهمد جامعه بشرى قبل از اسلام چه طرز تفكرى در باره ي زن داشته است، و ديگر حاجت ندارد به اينكه سيرهنويسان و كتب تاريخى فصل جداگانه و يا كتابى مختص به دادن آمارى از عقائد امت ها و ملت ها در مورد زنان نوشته باشند.
در هيچ تاريخ و نوشتهاى قديمى چيزى كه حكايت از احترام و اعتنا به شان زن كند ، نخواهى يافت، مگر مختصرى در تورات و در وصاياى عيسى بن مريم (ع) كه بايد به زنان مهربانى كرد و تسهيلاتى براى آنان فراهم نمود.
... و اما اسلام يعنى آن دينى كه قرآن براى تاسيس آن نازل گرديده ، در حق زن نظريهاى ابداع كرده كه از روزى كه جنس بشر پا به عرضه دنيا گذاشت تا آن روز چنين طرز تفكرى در مورد زن نداشت، اسلام در اين نظريه خود ، با تمام مردم جهان در افتاد ، و زن را آنطور كه هست و بر آن اساسى كه آفريده شده ، به جهان معرفى كرد ، اساسى كه به دستبشر منهدم شده و آثارش نيز محو گشته بود.
اسلام ، عقائد و آرائى كه مردم در باره ي زن داشتند و رفتارى كه عملا با زن مىكردند را بى اعتبار نمود و خط بطلان بر آن ها كشيد.
مقام زن در اسلام و در آئينهاى ديگر
مرد و زن ، دو فرد ، از يك نوع و از يك جوهرند، جوهرى كه نامش انسان است، چون تمامى آثارى كه از انسانيت در صنف مرد مشاهده شده، در صنف زن نيز مشاهده شده است، (اگر در مرد فضائلى از قبيل سخاوت، شجاعت، علم خويشتن دارى و امثال آن ديده شده ، در صنف زن نيز ديده شده است) آن هم بدونِ هيچ تفاوت.
به طور مسلم ظهور آثار نوع ، دليل بر تحقق خود نوع است، پس صنف زن نيز انسان است، بله اين دو صنف در بعضى از آثار مشتركه(نه آثار مختصه از قبيل حامله شدن و امثال آن) از نظر شدت و ضعف اختلاف دارند، ولى صِرفِ شدت و ضعف در بعضى از صفات انسانيت، باعث آن نمىشود كه بگوئيم نوعيت در صنف ضعيف باطل شده و او ديگر انسان نيست.
و با اين بيان روشن مىشود كه رسيدن به هر درجه از كمال كه براى يك صنف ميسر و مقدور است، براى صنف ديگر نيز ميسور و ممكن است و يكى از مصاديق آن استكمال هاى معنوى، كمالاتى است كه از راه ايمان به خدا و اطاعت و تقرب به درگاه او حاصل مىشود، با اين بيان كاملا روشن مىشود كه در اين بحث، بهترين كلام و جامعترين و در عين حال كوتاهترين كلام همين عبارت: "انى لا اضيع عمل عامل منكم من ذكر او انثى بعضكم من بعض"است.
بيشتر امت هاى قديم معتقد بودند كه عبادت و عمل صالح زن در درگاه خداى تعالى پذيرفته نيست، در يونان قديم زن را پليد و دستپرورده شيطان مىدانستند و روميان و بعضى از يونانيان معتقد بودند كه زن داراى نفس مجرد انسانى نيست و مرد داراى آن هست و حتى در سال 586 ميلادى در فرانسه كنگرهاى تشكيل شد تا در مورد زن و اينكه آيا زن انسان استيا خير بحث كنند! بعد از بگومگوها و جر و بحث هاى بسيار، به اين نتيجه رسيدند كه بله زن نيز انسان است اما نه چون مرد انسانى مستقل، بلكه انسانى است مخصوص خدمت كردن بر مردان، و نيز در انگلستان تا حدود صد سال قبل ، زن جزء مجتمع انسانى شمرده نمىشد.
... و كاربر عزيز! اگر در اين باب به كتابهائى كه درباره ي آراء و عقايد و آداب ملتها نوشته شده مراجعه كنيد به عقايدى عجيب تراز اين ها برمىخوريد. پس شايسته است به ديني چنين کامل و جامع افتخار کنيم و بدانيم عمل کردن به قوانيني که براي زنان از جانب اين دين وضع شده است صد در صد در جهت حفظ سلامت وارتقاي آنان است .
منبع : كتاب ترجمه الميزان، (ج 4، ص 140 ) و (جلد 2 صفحه 405 )
نويسنده: علامه طباطبايى
با تلخيص
دقت در انتخاب همسر ، یك ضرورت است و مسامحه و بیتوجهی ، پشیمانی را در پی خواهد داشت. اما برای خیلی از جوانان این سئوالات پیش می آید که معیار های حقیقی برای انتخاب همسر از نگاه دین و شرع چیست و دین آسمانیِ ما بر چه ملاک هایی تاکید دارد. معیارها و خصوصیات زیر، در گزینش همسر لازم است در نظر گرفته شوند:
الف) همسر دیندار انتخاب كنید ، زیرا دینداری دختر و پسر جوان، حفظ حریم عفت، حیا، نجابت و غیرت را در پی خواهد داشت. جوانی نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و از وی درباره ی ازدواج رهنمود خواست. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: « آری، ازدواج كن و بر تو باد كه همسری دیندار انتخاب نمایی».
رسول خدا صلی الله علیه و آله مؤمنان را همشأن و همتای هم میدانست. زیرا در نگاه او ، بهترین شرافت، ایمان بود.
پیامبر درباره گونههای انتخاب همسر توسط برخی از مردم، چنین بیان داشت: «برخی برای انتخاب همسر، به مال یا دین یا زیبایی یا به نَسَبِ او توجه دارند ، امّا بر شما باد كه با دینداران ازدواج کنید.»
پیامبر، همسرگزینی بر محور ثروت یا زیبایی و مِنهای دینداری را نهی كرده، میفرماید: «هركه با زنی برای مالَش ازدواج كند ، خداوند او را به مال وی واگذار خواهد كرد و هركه با او برای زیباییاش ازدواج كند، در او چیزی كه خوشایند نیست، خواهد دید و هر كه با وی برای دینش ازدواج كند ، خداوند تمام این مزایا را برای او جمع خواهد كرد».
ب) به اخلاق توجه كنید ، چون اخلاق، اساس و شیرازه ی پایداری و استحكام زندگی زناشویی است و بیشك، سوء اخلاق، بیاحترامی و نامهربانیهایی را در پی داشته و فروغ محبت را خاموش خواهد ساخت. پیامبر میفرماید: «هرگاه برای دختر شما خواستگاری آمد كه دین و اخلاقش را میپسندید ، قبول كنید و گرنه در سطح جامعه، فتنه و فساد بسیار میگردد».
ج) به دلیل تأثیرپذیری دختر و پسر از خانواده و محیط رشد ، اصالت خانوادگی تعیینكننده است. از این رو، در كلام پیامبر صلی الله علیه و آله چنین آمده است: « با فلان گروه ازدواج كنید كه مردانشان عفت دارند ، پس زنانشان هم عفیف هستند ، و با آن گروه ازدواج نكنید كه مردانشان بیعفتی نمودهاند ، زیرا زنانشان هم بیعفت شدهاند».
د) به همتایی (كُفْوِ همدیگر بودن) ، توجه كنید. این ویژگی، به نوعی لزوم هماهنگی، همگرایی، تناسب و سنخیت روحی، اخلاقی و جسمی میان دختر و پسر را توصیه میكند ، تا زندگی مشترك، استوارتر، پرثمرتر و لذّتبخشتر گردد. رسول خداصلی الله علیه و آله میفرماید: « به همتایان خود ، زن بدهید و از همتایان همسر بگیرید».
همتایی، گونههای مختلفی دارد ، مانند همتایی دینی، فرهنگی ، اخلاقی ، علمی، جسمی، زیبایی، سنی، مالی، خانوادگی ، اجتماعی ، روحی و روانی.
رسول خدا صلی الله علیه و آله مؤمنان را همشأن و همتای هم میدانست. زیرا در نگاه او ، بهترین شرافت، ایمان بود و تناسب در آن، در نظر آن حضرت، جایگاه خاص خود را داشت و بر گونههای دیگر مقدم بود.
ه) معیار زیبایی ، به عنوان یك امتیاز در شیرینی و صفای زندگی مؤثر است ؛ اما در اولویتبندی معیارها، در رتبه اول قرار ندارد ، زیرا رسول خدا صلی الله علیهوآله فرمود: « نباید حسن چهره زن را بر حسن دینداری او برتری داد».
خانواده مطهر
تنظیم برای تبیان: کهتری

اسلام به عنوان آيينى جاودانه و آسمانى كه حاوى دستوراتى سعادتبخش براى بشر است، نهاد خانواده را به عنوان كانونى مقدس، پايدار، عاطفى و پاك ترسيم كرده است تا ميهمانى كه به عنوان همسر وارد عرصه زندگى مىشود با آرامش، عزت، محبت و شادمانى يك مجموعه رو به گسترش را اداره كند.
قرآن مجيد به پدران و مادران مسلمان دستور مىدهد تا فرزندانشان را كه هنوز از نعمت تأهل برخوردار نشدهاند، به اين امر مقدس تشويق كرده ، زمينههاى زندگى سالم و حيات طيبه را براى آنان فراهم سازند و اگر شرايط ازدواج براى كسى وجود نداشته باشد، اسلام راهكار بسيار ارزشمندى را معرفى مىكند. راهكارى كه هم اجرايى است و براى تحقق آن مانعى وجود ندارد و هم پشتوانه بزرگى براى ورود به عرصه حيات اجتماعى در آينده است و آرامش را براى اعضاى خانواده، مهيا مىسازد. اين راهكار مهم، عفتورزى است.
عفت ورزيدن براى يك انسان و مخصوصا براي جوان، ضرورت يك زندگى سالم، بانشاط و آرام است. ضرورتى كه تنها در سايه دين به دست مىآيد و در سايه خردمندى، رشد و كمال مىيابد.
جوان امروز، نيازمند اين آموزههاست و پشت كردن به آنها، موجب سستى پيوند خانوادگى، نفوذ و حضور ديگران در عرصه زندگى، اختلاف، عدم اعتماد به يكديگر، بيمارىهاى روحى- روانى، وسواس، سوءظن و ... خواهد شد.
1. عفت دل
يكى از موارد بسيار مهمى كه پيوند خانوادگى را پايدار مىسازد و قبل از ازدواج به جوان براي حفظ پاکدامني اش کمک مي کند، رعايت عفتِ دل است. خانهاى كه تار و پود آن از عشق و محبت ساخته نشود، خانهاى پايدار در برابر طوفانهاى سهمگين و لرزشهاى فراوان نيست. خانهاى كه در آن، افراد فراوانى حضور يابند و معشوق يا عاشق احساس نكند كه آن خانه براى سكونت وى آماده است، ثبات نخواهد داشت.
مردِ شايسته، عرصه دل را در اختيار زن شايسته قرار مىدهد و جز او را به اين حرم راه نمىدهد و فضاى انديشه و دل را معطر به صفاى او مىكند؛ زن شايسته نيز چنين مىكند و اگر چنين شد، خداوند، از فضل خويش، آنان را بىنياز خواهد كرد و اين وعده خدا، حتمى است كه فرمود: زنان پاك، براى مردان پاك هستند.1
2. عفت نگاه
قرآن مجيد به دين باوران دستور مىدهد كه چشمان خويش را بىپروا بر هر كس نگشايند. به چشمانت بياموز كه هر كس، ارزش ديدن ندارد؛ زيرا چشم انسان، عرصه واردات دل و فكر او را فراهم مىسازد.
نگاه به نامحرم كه زمينه فساد را فراهم مىكند، حرام شمرده شده است. جوان پاکدامن ، بر هر آنچه مىرسد، بىپروا، چشم نمىگشايد و نگاه خويش را محدود مىسازد. اگر كسى عفتِ نگاه نداشته باشد ، چه بسا كه به بىعفتى در عرصههاى ديگر دچار شود. اين عفت، خاص مردان نيست بلكه زن هم بايد عفت را رعايت كند.
3. عفت كلام
عفت نگاه، پرهيز از نگاههاى آلوده است كه نتيجه اين پرهيز ، پاكى دل و انديشه ، از واردات ناشايست است ولى عفت كلام، پاك ساختن عرصه صادرات دل است. آنان كه بىمحابا از هر چه بخواهند ، سخن مىگويند ، هر واژهاى را بر زبان مىآورند و در پردازش كلمات خويش، محاسبه دقيقى ندارند، نه ارزش خويش را حرمت مىنهند و نه ارزش مخاطب را.
بسيارى از جوانان ، نمىتوانند برخى از واژههاى ناشايستِ شنيده شده را بيان كنند و با نگفتن آن، شادمانترند كه اين، از سلامت روح و بهداشتِ روانشان حكايت دارد و در مقابل، كسانى يافت مىشوند كه بسيار مشتاقند تا هر واژگانى را به كار گيرند و از هر موضوعى - حتى ناشايست - سخن گويند كه اين، نشان از عدمِ تربيتِ درست دارد.
4. عفت دامن
يكى از مؤلفههاى مهم عفت، عفتِ دامن است. پاكدامنى، از نوجوانى و جوانى سرچشمه مىگيرد و در دوران ميانسالى و كهنسالى، ثمرهاش به بار مىنشيند. بدترين خيانتها، خيانت در اين عرصه است و غريزه جنسى، اگر درست در اختيار قرار نگيرد، انسان را به ورطههاى خطر مىكشاند. در قرآن آمده است: به زنا، نزديك نشويد؛2 نه اين كه زنا نكنيد يعنى حتى بايد از لغزشگاههاى اين خطر مُهلِك، پرهيز كرد.
5. عفت شكم
يكى از عوامل بدبختى انسانها، بىپروايى در خوراك است يعنى اين كه انسان هر چه بيابد، بخورد و از هر راهى، كسب ثروت كند. غذاى حرام موجب شد كه مسلماننمايان، در كربلا، در مقابل فرزند رسول خدا صلىاللَّهعليهوآله صفآرايى و به كشتن او افتخار كنند. امام حسين عليهالسلام فرمود: اگر نبود طعامهاى حرامى كه شكمهايتان پر از آن گشته است، چنين بىپروا در قتل من تلاش نمىكرديد.
عفت شكم نيز در عفت دل، تأثير فراوانى دارد. طعام آلوده، جسم را مىآزارد و طعام ناپاك، روح را. غذاى حرام، روح را از پرواز باز مىدارد و حريم زندگى را بر خطرها مىگشايد؛ پس بايد در غذايى كه مىخوريم، دقت كنيم.
پرهيز از گشادهدستى در چشم دوختن، اجتناب از سخن ناروا گفتن يا شنيدن، دورى از اختلاط بىجا و بىمورد، خوددارى از خودنمايى و بدننمايى، مواظبت از جسم، روزهدارى براى تقويت اراده و كنترل نفس و تربيت جنسى صحيح، راهكارىهايى هستند كه غفلت از آنها، در همه زمانها، انسان را به سقوط مىكشاند.
جامعه امروز، هم در سن ازدواج ، هم در نوع زندگى اجتماعى و تحصيلى، هم در بافت خانوادگى و هم در زمينه فراوانى زمينههاى گناه، با جامعه ديروز، متفاوت است. نوجوان ديروز، مىتوانست بدون شغل و تحصيلات عالى، ازدواج كند و در كنار خانواده خويش، روزگار بگذراند. ديروز، زمينههاى آلودگى صوتى و تصويرى و ... آن قدر فراوان نبود؛ شرايط دورى از خانواده و اختلاط ميان دو جنس، اين قدر شايع و دسترسى به نامحرم، بدين صورت آسان نبود.
راهكار اصلى، پرهيز از شيطان و تلاش دائمى در بندگى خداست كه اين، صراط مستقيم سعادت و نجات است؛الا تعبدوا الشيطان و ان اعبدونى هذا صراط المستقيم3.
پي نوشت ها :
1. نور، آيه 26.
2. اسراء، آيه 32.
3. يس، آيه 60.
بعضیها به گونهای رفتار میکنند که انگار حقّی بر فضایی که اشغال کردهاند ندارند. بعضیها طوری حرف میزنند که انگار قصدشان این است که صدایشان را نشنوید. بعضیها طوری رفتار میکنند که انگار حق زندگی کردن و موجودیت داشتن را به خود نمیدهند. در همه این موارد فقدان ابراز وجود در مُنتَهای خود است. نداشتن عزّتنفس در این اشخاص مشهود است. در برنامه رواندرمانی وقتی این اشخاص مطمئنتر حرکت کردن و حرف زدن را میآموزند بدون استثنا عزّتنفسشان بیشتر میشود.
امّا در همه ی مظاهر، ابراز وجود نکردن تا این حد مسلّم نیست. زندگی اشخاص پر است از سکوت کردن، تسلیم شدن و بیان ننمودن احساسات و باورهایی که شأن و منزلت انسانی را خدشهدار میسازد. وقتی خود را ابراز نمیکنیم و حرفمان را نمیزنیم، وقتی در دفاع از ارزشهایی که به آن اعتقاد داریم حرف نمیزنیم؛ احساسات خود را جریحهدار میکنیم.
این دنیا نیست که با ما چنین میکند، خود ما هستیم که با خود اینگونه رفتار میکنیم.
مردِ جوانی در تاریکی سالن سینما مینشیند و به شدت تحت تأثیر نمایش است. داستان فیلم به قدری او را تحت تأثیر قرار میدهد که اشکش سرازیر میشود. میداند که هفته ی بعد مجدداً به تماشای این فیلم خواهد آمد. در بیرون از سالن به یکی از دوستانش برمیخورد که او هم فیلم را دیده است. با هم سلام و احوالپرسی میکنند. نگاهی به چهره ی دوستش میاندازد میخواهد بداند که او تا چه اندازه تحت تأثیر فیلم واقع شده است. امّا از چهره او چیزی معلوم نیست. دوستش میپرسد: «نظرت درباره فیلم چیست؟» مرد جوان ناگهان احساس هراس میکند. نمیخواهد حقیقت را بگوید. از این رو به جای اینکه بگوید: عالیست خیلی از آن خوشم آمد، میگوید : «ای بد نبود» این مرد متوجه نیست بی آنکه بداند بر صورت خود سیلی زده است. خودش نمیداند امّا عزّتنفس فروکش کردهاش این را به خوبی میداند.
بعضیها چنان رفتار میکنند، که انگار حقّی بر فضایی که تصرف کردهاند ندارند.
زنی در یک ضیافت میشنود که کسی در زمینه ی تبعیض نژادی حرف زشتی میزند. دلش میخواهد بگوید: «بسیار توهینآمیز است»، امّا دلش نمیخواهد مخالفتی را برای خودش بخرد. در حالیکه خجالت میکشد، چشمانش را متوجه نقطه ی دیگری میکند. بعداً در مقام توجیه رفتارش میگوید: «مگر چه تفاوتی کرد، مرد احمقی بود.» امّا عزّتنفس او میداند که خدشهدار شده است.
دانشجوی کالج در جلسه ی سخنرانی یک نویسنده که آثارش را او کاملاً میپسندد شرکت میکند. بعد از سخنرانی به جمع کسانی که نویسنده را احاطه کردهاند تا از او سوالات خود را بپرسند میپیوندد. میخواهد به این نویسنده بگوید که چقدر از کتابهای او لذت میبرد، چقدر در زندگی او تأثیر گذاشتهاست امّا سکوت میکند. با خود میگوید : «چه فایده که اینها را بگویم او میداند که نویسنده مشهوری است، حرفهای من تأثیری ایجاد نمیکنند. خانم نویسنده به او نگاه میکند امّا او همچنان سکوت کرده باقی میماند. ترس بر او غالب میشود با خود میگوید: «اگر حرف نزنم بهتر است.»
زنی از شوهرش حرفی میشنود که به نظرش میرسد درست نیست. احساس میکند که باید در مقام مخالفت با او حرفی برند و نظرش را بگوید، امّا نگران است. میترسد خدشهای به ازدواجش وارد شود. میترسد اگر حرفی بزند ، شوهرش حرف او را به حساب مخالفت علیه خود در نظر بگیرد. مادرش قبلاً به او آموخته «زن خوب از شوهرش حمایت میکند.» یکبار هم از کشیش شنیده که میگفت: «رابطه ی زن با شوهرش باید مانند رابطه مرد با خدا باشد.» هنوز خاطره این گفتهها در ذهنش طنینانداز است. از این رو سکوت میکند و حرفی نمیزند.
خیانت در حق خود اغلب در رابطه با کسانی اتفاق میافتد که به آنها بیش از دیگران نزدیک هستیم.
اقداماتی که عزّت نفس سالم را حمایت میکنند خود، ابراز عزّتنفس سالم به حساب میآیند. ابراز وجود کردن هم بر عزّتنفس میافزاید و هم خود ابرازگرِ عزّتنفس است.
اشتباه است اگر به کسی که از خود مطمئن است نگاه کنیم و بگوییم: «برای او ابراز وجود کردن ساده است. زیرا از عزّتنفس خوبی برخوردار است.» یکی از راههای افزایش عزّتنفس خودابرازی در شرایطی است که در انجام آن به این سادگی میسّر نیست. در بسیاری از مواقع ابراز وجود نیازمند شجاعت است.
منبع : بر گرفته از کتاب روان شناسی عزت نفس
ناتانیل براندن - با تغییر و تلخیص
چهار نمونه از رفتارهاي حضرت زهرا که مي تواند سرمشق مناسبي براي همسران باشد را بررسي مي کنيم.
1- تواضع در برابر همسر
« معاشرت معروف » در روابط ميان زن و مرد ، يکي از پايههاي تحکيم و دوام خانواده به حساب ميآيد. در حسن معاشرت زن با شوهر، عامل تواضع ، عنصري چشمگير و اساسي است. زن از عطوفت شوهرش لذت بيشتري ميبرد و مرد از محبت احترامآميز زن، بيشتر محظوظ ميشود. ليکن تواضع متناسب، از مواردي است که ميتواند مرد را در زندگي خانوادگي، سرشار از رضايت خاطر و خشنودي نمايد و به همهي هستي او مراتب لذت همنشيني و انس با همسرش را بچشاند زيرا مفهوم « قواميت تکويني شوهر بر زن» ايجاب ميکند که رفتار زن با شوهر خاضعانهتر و رفتار مرد با زن دلسوزانهتر باشد. حضرت فاطمه (س) با وجودي که کفو و همتاي علي(ع) و دختر سرور کائنات است، در مقابل همسرش، تواضعي ستودني دارد. به عنوان نمونه، وقتي در برابر شفاعت علي(ع) از خليفه که براي عيادت او اذن ميخواستند ، قرار ميگيرد ، با اين عبارت متواضعانه پاسخ ميفرمايد: «يا علي، البيت بيتک و انا امتک»، «علي جان، خانه خانهي توست و من کنيز توام.» (بابازاده، 1376: ص255)
تواضع متناسب، از مواردي است که ميتواند مرد را در زندگي خانوادگي، سرشار از رضايت خاطر و خشنودي نمايد و به همهي هستي او مراتب لذت همنشيني و انس با همسرش را بچشاند .
2- ابراز و اظهار محبت به همسر
يکي ديگر از نکات بسيار قابل توجه در روابط ميان زن و شوهر، اظهار محبت به همسر است. در بنيان خانوادههايي که با وجود عامل محبت از فرآيند اظهار محبت، به خوبي استفاده نميشود ، اندک اندک خدشهها و خللهايي به وجود ميآيد. دانستن محبت دو همسر به يکديگر کافي نيست؛ شنيدن کلمات محبتآميز از لوازم يک زندگي موفق زناشويي است. اين نياز متقابل زن و شوهر به اظهار محبت در مقابل يکديگر، بايد به بهترين نحو پاسخگويي شود.
در زندگي حضرت فاطمه (س)، عبارات محبتآميز و احترامآميز به علي(ع) بسيار است؛ از جمله ايشان در عبارتي خطاب به همسرشان در مقام اظهار محبت ميفرمايد: «روحي لروحک الفداء و نفسي لنفسک الوقاء» (حائري مازندراني، 1374: ج1، ص196)، «روح من فداي روح تو باد و جان من سپر بلاي جان تو باشد.»
3- حمايت و دفاع از همسر
يکي از مهمترين شاخصههايي که ميتواند در ژرفابخشي محبت و در نتيجه در استحکام خانواده مؤثر باشد ، حمايت و دفاع از همسر است. مسلم است که در هر زندگي خانوادگي، زن و شوهر غير از نقش همسري، در ساير روابط اجتماعي يا سياسي و...، نقشهاي ديگري نيز بر عهده دارند و هيچ قلعه و دژي مستحکمتر از قلعهي خانواده نميتواند مدافع يک انسان در سختيها، آسيبهاي اجتماعي و ... باشد. حمايت هر يک از زوجين از ديگري و تجليل و قدرداني از تلاشها و زحمات وي، از جملهي اين امور است.
حضرت فاطمه (س) هم حامي علي(ع) بود و هم همسر وي و از آنجا که اين بانو در همهي خيرات و صالحات، پيشتازترين فرد امت محسوب ميشد، در امر دفاع از ولايت نيز، والاترين جانفشانيها را به ساحت کبريايي خداوند تقديم کرد. يکي از نمونههاي منقلب کنندهي دفاع فاطمه (س) از همسرش، در جرياني است که علي(ع) را با اکراه و اجبار براي اخذ بيعت به مسجد مدينه ميبردند. در روايت است که بانوي دو عالم(س)، براي دفاع از همسر به درب مسجد آمد و جلوههاي به ياد ماندنياي از ايثار و فداکاري از خويش در تاريخ بر جاي گذاشت. براي نمونه، اين فراز شريف از وي در ياوري علي(ع) نقل ميشود: « به خدا سوگند اي سلمان، از درب مسجد مدينه پا بيرون نميگذارم تا آنکه پسرعموي خود را با چشمان خودم سالم ببينم.»(شيخ مفيد، 1374: ص181)
4- زينت ظاهر و باطن براي همسر
يکي از اصول حاکم بر خانوادهي آرماني، آراستگي ظاهر و باطن همسران براي يکديگر است. علي (ع) ميفرمايد: «جمال الباطن، حسنالسريرة» (غرر الحکم، 1377: ص41)، «زيبايي باطن ، در حسن نيت و زيبايي درون است.» دل و جان فاطمه (س)، در کمال حسن نيت، خلوص و صميميت نسبت به همسر بزرگوارش بود و حسن سريرهي او جميلترين زيباييهاي باطني را در برابر چشمان مبارک علي(ع) به تماشا ميگذاشت.
يکي از اصول حاکم بر خانوادهي آرماني، آراستگي ظاهر و باطن همسران براي يکديگر است.
بايد توجه داشت، چنانکه فردي از نعمت جمال ظاهر برخوردار نباشد، اولاً با هنرمندي و ظرافت خاصي ميتواند به آراستگي و حسن خويش بيفزايد ثانياً با ظرايف و طرايفي که در جلوهگريهاي رفتـار خود طراحي ميکنـد ، ميتوانـد بـه حسن سـلوک و جمال بـاطن دسـت يابد. بـه عنوان مثـال، لبخنـد زينـت چهره اسـت ، نگاه مهربان، زينت چهره است و ميتواند بر جمال ظاهر و باطن بيفزايد. گشادگي چهره و بشاشيت وجه نيز، نوعي زينت چهره است. در روايت، يکي از خصوصيات زنان با فضيلت، درخشندگي چهره معرفي شده است: (کليني، 1362: ج5، ص324)
حضرت فاطمه (س) به عنوان زينت و استحباب، انگشتري به دست ميکردند و از قول رسول خدا(ص) انگشتر را تبليغ ميفرمودند: «قالت فاطمه(س)، قال رسولالله(ص): من تختم بالعقيق لم يزل يري خيري» (حرعاملي، 1367: ج3، ص40)، «هرکس انگشتري عقيق به دست کند، همواره خير ميبيند.»
اميرمؤمنان(ع) در اشاره به آراستگي ظاهر و باطن فاطمه (س) ميفرمود: «و لقد کنت انظر اليها، فتنکشف عني الهمم و الاحزان» (مجلسي، 1404ق: ج43، ص134)، «هرگاه به او مينگريستم، همهي ناراحتيها و غمهايم برطرف ميشد.»
گردآوري : داوودي
منبع: پرسمان - پيام زن
بنابر باور بسیارى از صاحبنظران، انسان، محور توسعه پایدار است و جامعهاى مىتواند توسعه یابد كه همه افراد آن، ظرفیت توسعهپذیرى را داشته باشند و راهها و روشهاى مناسب براى حصول توسعه ی پایدار را بیابند. بنابراین، تا زمانى كه به زنان كشورمان به عنوان نیمى از نیروى انسانى در روند توسعه، توجّه كافى مبذول نگردد، تحقّق این آرمان، آرزویى محال به نظر مىرسد.
بررسى قوانین موجود، اعم از قانون اساسى و سایر قوانین، نشان مىدهد كه زنان ایران، مشكل اساسىاى از لحاظ قانونى ندارند؛ لكن عوامل اقتصادى، فرهنگى و سنّتى ویژهاى، در قالب قوانین نانوشته، مانع مشاركت كامل زنان در روند توسعه و استفاده از مزایاى توسعهاند.
در این نوشتار كوتاه، به دو مسئله مربوط به زنان و دختران در جوامع توسعهیافته و عقبمانده، اشاره مىشود و در مقاله ی بعد به 3 مورد دیگر اشاره می کنیم :
زنان، از اوّلین پگاه حیات جمعى بشر، در تمام عرصههاى اجتماعى، نقشى مؤثّر و تعیین كننده داشتهاند و براساس نظر بسیارى از محقّقان و مردم شناسان، سنگ بناى تمدّنهاى مادى جوامع در پى فراگیرى كشاورزى و زراعت توسط زنان نهاده شده است و شاید بتوان گفت كه تداوم، پیشرفت و تكامل جامعه ی اولیه انسانى، بیشتر مدیون تلاشها، كوششها، مجاهدتها و زحمات بىدریغ زنان بوده است تا مردان!
در جوامع گوناگون و در بین افراد مختلف، انگیزههاى بسیارى، زنان را به بازار كار مىكشاند كه در اینجا به مهمترین آنها (كه بالاخص در جامعه ما مىتواند مطرح باشد)، اشارهاى كوتاه خواهیم داشت:
یكى از شایعترین دلایل اشتغال زنان، نه تنها در ایران، بلكه در جوامع مختلف، كمك به وضعیت اقتصادى همسر و خانواده است. بالا بودن هزینهها و تنوّع نیازها و خواستههاى خانواده، معمولاً مانع از آن است كه درآمد مرد به تنهایى از عهده ی اداره خانوار برآید. این نیاز، مخصوصاً در شرایط نابهسامانىِ اقتصادى، بیشتر ضرورت مىیابد و موجب روى آوردن زنان، به انواع و اقسام كارهاى دست پایین، با مزد بسیار كم مىشود.
بسیارى از زنان، صرفاً به انگیزه ی نیل به استقلال مالى، راهى بازار كار مىشوند. بدین معنا كه حتى در صورت بىنیازى خانواده از درآمد آنها، به كار مىپردازند و دستمزد خود را به دلخواه، پسانداز یا هزینه مىنمایند. یكى از جنبههاى مهم اشتغال با انگیزه مذكور، احساس نوعى همآوردى با مرد در اداره امور خانه و در واقع، تقسیم مدیریت خانواده بین زن و مرد است.
میل به استقلال مالى در محیطها و جوامعى كه آمار طلاق بالایى دارند یا در آنها نرخ بىكارى و تلفات مردان بالاست و طبعاً زنان را با نوعى نگرانى و ترس از شرایط آینده مواجه مىسازد، اهمیت بیشترى مىیابد.
گاهى هم میل به كسب هوّیت و شخصیت اجتماعىِ مؤثر، افراد را وادار به حضور در جامعه مىكند. محیط محدود خانه و كارهاى تكرارى آن، كه تقریباً تمام وقت مفید فرد را به خود اختصاص مىدهد، كمتر زمینهاى براى رشد ادراكى و شخصیتى فرد، باقى مىگذارد و در چنین شرایطى، زن براى جلوگیرى از رخوت و خُمود فكرى و روحى، خروج چند ساعته از محیط خانه را انتخاب مىكند. امّا در برخى از موارد، عامل اصلى شكلگیرى انگیزه حضور فعال در اجتماع و ورود به بازار كار، عرصه توانایىها و تخصّصهاى به دست آمده است. این مورد، شخصاً در مورد زنان تحصیل كرده و واجد تخصّصهاى مورد نیاز جامعه، مصداق پیدا مىكند.
اشتغال زنان، زمینه و مقدمهاى براى حضور اجتماعى آنان است و آثار اجتماعى این امر، دامنه وسیعى را در برمىگیرد. ضمن این كه امروزه، اشتغال زنان به عنوان یكى از عوامل تحقّق توسعه پایدار و همه جانبه تلقى مىگردد.
فرار از خانه، رفتارى است كه در ابتدا به صورت یك اقدام ساده انجام مىگیرد و سپس تا تكّدى، سرقت، خرید و فروش مواد مخدّر، اعتیاد، فحشا، قتل، و در نهایتْ خودكشى كشیده مىشود.
پدیده «دختران فرارى» با گسترش روز افزون خود، امروز به عنوان یك تهدید جدّى براى كانون گرم خانوادهها مطرح و عامل افزایش ناهنجارىهاى اجتماعى در كلانْشهرها شناخته شده است.
دختران فرارى، اقدام خود را نوعى «اعتراض» مىدانند و خود را قربانى روابط ناسالم خانوادهها و فراموش شدن خود در جامعه مىدانند. به اعتراف پژوهشگران اجتماعى، فرار دختران، نتیجه یك فرایند روانى و ذهنى در نوجوانان است كه براى رسیدن به امنیّت درونى و رهایى از سلطه ی والدین، زندگى خانه به دوشى را برمىگزینند.
در ایران، از حدود پنج سال پیش به دلیل افزایش فراریان از خانه، به این معضل توجه شده است و فرار كودكان و نوجوانان، به عنوان یك آسیب جدّى، مورد بررسى قرار گرفته است.
طبق آمارهاى منتشر شده: در سال 1378، 937 دختر فرارى و 735 پسر فرارى توسط نیروى انتظامى در تهران دستگیر شدهاند. به این ترتیب، تعداد فراریان از خانه 30 درصد نسبت به سال قبل، افزایش داشته است. سال 1378 تا 1379، 5450 دختر فرارى و 5000 پسر فرارى در تهران دستگیر شدهاند كه 96% آنان بدون سابقه كیفرى بودهاند.
تحقیقات نشان مىدهد كه سبب حدود 70 درصد فرار فرزندان، والدین هستند، به طورى كه از خرداد تا شهریور ماه، وقتى نوجوانان پس از فراغت از مدرسه نمىتوانند محیط نامساعد خانواده را تحمّل كنند، به امید قرار گرفتن در فضاى بهتر و مساعدتر، از خانه فرار مىكنند و در فروردین ماه ـ كه اعضاى خانواده و فامیل به دید و بازدید و انجام دادن مراسم سال نو مشغول هستند ـ كمترین فرار را شاهد هستیم.
آمارها نشان مىدهد افرادى كه از خانه فرار مىكنند، غالباً 14 تا 25 سال دارند و 80 درصد آنها به دلیل ناسازگارى با والدین، ترجیح مىدهند خانه ی خود را ترك كنند.
از مهمترین علتهاى فرار دختران، طلاق و اعتیاد والدین است. طلاق، روابط عاطفى و ارتباطات سالم انسانى را سست مىكند و این خلأ عاطفى، باعث مىشود كه دختران، از خانه بگریزند.
منابع
1 . مباحثى پیرامون اشتغال زنان، حمید محمدى، تهران: اداره كل پژوهشهاى سیما، 1380 .
2 . زن و توسعه پایدار، گروه تدوین، تهران: انتشارات سازمان محیط زیست، 1378 .
3 . فرار دختران، صادق برزگر، قم: نشر جمال، 1382.
4 . روان شناسى فرار از خانه، مریم حیدرى، قم: مهر قائم، 1381.
5 . زنان، مشاركت و برنامهریزى براى توسعه پایدار (ج2)، تهران: مركز امور مشاركت زنان ریاست جمهورى.
سلام؛ راستش حال دعا و نماز خوندن ندارم. فکر می کنید علتّش چیه؟
علیک سلام؛ من هم مثل تو به دنبال پاسخ این سوال می گشتم. جوابی که پیدا کردم مربوط میشه به سخنان امام خمینی (ره) در همین زمینه که با یه مقداری تغییر گردآوری شده.
جواب:
علت بی حالی در عبادت و بندگی آن است كه ایمان به غیب نداریم و پایه ی یقینِ ما سست است و وعده خدا را با جان و دل قبول نكرده ایم. در نظر ما تمام شرایع و گفته های دینى سست است و این سستى كم كم تغافل می آورد و غفلت بر ما غالب شده و ما را از دین ظاهری كه داریم به كلّى خارج می كند.(1)
انسان تا در این عالم است مى تواند خود را از ظلمت نجات دهد ولى نه با این حالت سردى و سستى و سهل انگارى كه در ما هست! همه مى بینید كه با هر اخلاق و رفتار ناپسندى كه از کودکی بزرگ شدیم تا آخر همانطور باقى مى مانیم و روز بروز بر آن مى افزاییم! گویى گمان نداریم كه عالم دیگرى هست «واى اگر از پسِ امروز بُوَد فردایى» یك وقت بیدار مى شوم كه كار از دست ما خارج و ندامت نصیب ماست و غیر از خود كسى را نتوانیم ملامت كنیم.
انبیاء علیهم السّلام راه سعادت را نشان دادند و طُرُق معالجه امراض روحی را بیان كردند ولی به گوش ما فرو نرفت!
عزیز دلم، از جا برخیز و از این طبیعت و دنیا هجرت كن و زنجیرها را بگسلان و از این زندان خود را نجات ده. «عزم» خود را قوى كن و اراده خویش را محكم نما كه اوّلین شرطِ سلوك، عزم است و بدون آن راهى را نتوان پیمود و به كمالى نتوان رسید.
تا فرصت جوانى و صفاى باطنى باقى است درصدد تزكیه برآی و ریشه هاى اخلاقِ فاسده را از قلوب خود بَر كَن كه با بودن یكى از اخلاق زشت ناهنجار، سعادت انسان در خطر عظیم است و نیز در ایام جوانى اراده انسان، جوان است و محكم. از این جهت نیز، اصلاح براى انسان آسانتر است ولى در پیرى اراده سست است و چیره شدن بر قوا مشكل تر! (2)
منابع:
1- چهل حدیث ، ص 421.
3- شرح حدیث جنود عقل و جهل ، ص 286.
امروزه آنچه در سایت ها،خبر نامه ها و حتی میانِ مردم در مورد آن بعضاً صحبت و اظهار نظر می شود، بحث ازدواج موقت است. اگر چه ازدواج موقت موضوعی جدید نیست و منشاء آن به هزار و چهار صد سال قبل باز می گردد، اما سوال مهم آن است که چرا ازدواج موقت با آنکه در قانون و شرع پیش بینی شده، اکنون مورد توجه خاص قرار گرفته و چرا عده ای از باب انتقاد و یا دفاع از آن در برابر هم صف کشیده اند؟
البته باید این نکته را قبل از ورود به بحث متذکر شوم که در این مقاله به هیچ عنوان نمی خواهیم اظهار نظر کنیم که در شرایط فعلی، ازدواج موقت برای چه کسانی سودمند است و یا اینکه می توان مردان متاهل را ولو به قیمت فروپاشی زندگی مشترکشان در اقدام به ازدواج موقت ستایش کرد !
بیایید برای آغاز بحث به دو مطلب توجه کنیم:
1- غرایز و تمایلات انسان
2- ارضاء و تامین غرایز
این مسئله قطعی و مسلم است که انسان دارای قوا و غرایز متعددی است که موهبتی الهی در وجود بشر است و برای انسان و ساختارِ وجودی او لازم و ضروری است.
غریزه ی انسان در خوردن و آشامیدن، چیزی نیست که بتوان آن را از او گرفت. چرا که تمایل انسان به خوردن و آشامیدن برای حیات و ادامه ی زندگی او ضروری است و به سلامت و حفظ ساختار فیزیکی و حتی روحی - روانی او کمک می کند. این غریزه در انسان اگر به شکلِ درست و منظمی تأمین نشود، به او ضرر می رساند به این معنا که زیاده روی در خوردن و آشامیدن و یا حتی کوتاهی در تامین این غریزه، هر دو در دو جهتِ مخالف به او صدمه خواهند زد و تنها در مسیر اعتدال می تواند برای او مفید بوده و به او سلامتی بخشد.
همین طور نیاز انسان به محبت، چیزی نیست که بتوان آن را در وجود او خاموش کرد بلکه انسان به محبت نیاز دارد. بنابراین اگر این محبت از مسیر صحیح خارج شود، می تواند عامل بسیاری از مشکلات روحی و روانی باشد.
با این دو مثال وارد مقوله ی غریزه جنسی می شویم. تمایلی که خداوند آن را در وجود انسان قرار داد تا هم نیازِ جسمی خود و هم نیاز روحی اش را از این راه برطرف کند. چرا که دو جنس( مرد و زن) به دلیل تفاوت هایی که در ساختار روحی و جسمی دارند به هم نیاز دارند و این نیاز، باعث تداوم نسل بشر و سازندگی در جامعه خواهد شد.
واضح است که این موهبت الهی اگر به حال خود رها شود، منشأ خطرات و نابسامانی هایی در خانواده و حتی در جامعه خواهد شد و سرکوب و خفه کردن آن نیز، انحطاطِ نسل بشری و بیماری های روحی و روانی را به همراه خواهد داشت؛ لذا تنها راه ارضاء آن، به نحو مطلوب و صحیح است.
بهترین و زیباترین مسیر در ارضاء این غریزه، ازدواج و تشکیل خانواده است آن هم ازدواج به صورت دائم.
اما در کنار ازدواج دائم در شرع و قانون مدنی، از ازدواج و نکاحی به نام نکاح منقطع (ازدواج موقت – صیغه ) نام برده شده است.
در ماده 1075 قانون مدنی، نکاح منقطع را این گونه تعریف می کند : نکاح وقتی منقطع است که برای مدت معینی واقع شده باشد. بنابراین از شرایط الزامی در نکاح موقت، تعیین مدت زمان آن است و بدون این مدت، عقد منعقد نخواهد شد.
اهمیت این موضوع تا آن جا است که قانون گذار در ماده ی بعد، تعیین مدت را تاکید می کند{ ماده 1076 ، مدت نکاح منقطع باید کاملا معین باشد.} در کنار تعیین مدت از شرایط لازم در انعقاد این عقد، تعیینِ مهریه است بر خلاف ازدواج دایم که عدم تعیین آن خللی به عقد وارد نمی کند.
{ماده 1905 : در نکاحِ منقطع عدمِ مِهر در عقد موجب بُطلان است. ماده 1087 : اگر در نکاحِ دایم مِهر ذکر نشد یا عدم مهر شرط شده باشد نکاح صحیح است...}
بنابراین از نظر قانون ارتباط زن و مرد در عقد موقت در همین مدت کوتاه بوده و این مدت می تواند از چند ساعت تا چند سال باشد و با پایانِ مدتِ نکاح ، خود به خود منحل می شود و به غیر از مهریه تنها در صورتِ شرطِ ضمنِ عقد ، زن از حقوق مالی برخوردار خواهد شد. بدین معنا که در نکاح موقت به موجب قانون مدنی زن و مرد از یکدیگر ارث نمی برند و به زن نفقه تعلق نمی گیرد.
{ماده 1113 : در عقدِ انقطاع ، زن حقِ نفقه ندارد مگر اینکه شرط شده باشد یا آنکه عقد مبنی بر آن جاری شده باشد }.
قانون گذار با تاکید بر مدتِ نکاح و مهریه دو مسئله مهم را موردِ توجه قرار میدهد :
1- وضعیت حقوقی زن و مرد در این ارتباط کوتاه ، تا به موجب آن زن و مرد به حقوق و تکالیف خود ولو در مدت کوتاه آگاه بوده و این مسئله باعث سوء استفاده نگردد.
2- این عقد برخلافِ ازدواج دایم به منظور تشکیل خانواده نیست لذا جدایی در آن آسانتر بوده و تعهدات مالی و غیر مالی در آن وجود ندارد. در حالی که در ازدواج دایم گویی شارع با وضع شرایط دشوار در طلاق به زن و مرد فرصت بازگشت می دهد که از جمله شرایط برای تحقق طلاق، حضور دو شاهد عادل و اینکه زن در زمان طهر باشد (1140 : طلاقِ زن در مدتِ عادتِ زنانگی یا در حال نفاس صحیح نیست...) لذا آنچه در نظر قانون گذار مهم است حفظ کیان خانواده و پایداری در حُسنِ معاشرت بین زوجین است و قوانین خاص و متفاوت در ازدواج موقت بر این مطلب گواهی می دهد.
جالب است که در دنیای غرب بعد از تجربه دو راهکارِ تلخِ آزادی جنسی و سرکوب و به انزوا کشیدن آن ،" راسل " فیلسوف معروف انگلیسی ازدواج رفاقتی یا زناشویی دوستانه را مطرح کرد و شرایطی را برای این روش پیش بینی کرد:
1- طرفین قصد بچه دار شدن نداشته باشند.
2- جدایی آنان به آسانی صورت پذیرد.
3- پس از طلاق، زن هیچ گونه حق نفقه نداشته باشد.
در واقع راسل ازدواجی را پیشنهاد می کند که اندک شباهتی به ازدواج موقت در اسلام دارد. این مطلب درست است که به جای بی بند و باری و سرکوب غرایز جنسی، آن را کنترل کنیم، آن هم برای قشری که امکان ازدواج را ندارند و از سوی دیگر از این موهبت الهی نیز بهره مند هستند، اما به راستی در حال حاضر با وجود قوانین و مقررات محدود در این زمینه و عدم ضمانت اجرایی کافی، آیا ازدواج موقت در جامعه ضروری است؟ و می تواند مانع از بسیاری از نابسامانی های جنسی در جامعه شود ؟ یا خود عاملی برای فساد و هوس بازی شده و ماهیت واقعی خود را از دست خواهد داد؟
الهی! اگر طاعت بسی ندارم در هر جهان جز تو کسی ندارم.
الهی! تو دوستان را به دشمنانت مینمایی، درویشان را غم و اندوه دهی، بیمار کنی و خود بیمارستان کنی، درمانده کنی و خود درمان کنی، از خاک آدم کنی و با وی چندان احسان کنی، مجلسش روضه رضوان کنی.
الهی! از پیش خطر و از پس راهم نیست، دستم گیر که جز تو پناهم نیست.
الهی! دستم گیر که دست آویز ندارم و عذرم بپذیر که پای گریز ندارم.
الهی! خود را از همه به تو وابستم، اگر بداری تو را پرستم و اگر نداری خود پرستم نومید مساز بگیر دستم.
الهی! ای دورنظر و ای نیکو حضر و ای نیکوکار نیک منظر، ای دلیل هر برگشته و ای راهنمای هر سرگشته، ای چاره ساز هر بیچاره و ای آرنده هر آواره، ای جامع هر پراکنده و ای رافع هر افتاده. دست ما گیر ای بخشنده بخشاینده.
الهی! کار آن دارد که با تو کاری دارد. یار آن که دارد چون تو یاری دارد. او که در هر دو جهان تو را دارد هرگز کی تو را بگذارد.
الهی! در سر گریستنی دارم دراز. ندانم از حسرت گِریَم یا از ناز.
الهی! یاد تو در میان دل و زبان است و مِهر تو میان سر و جان.
الهی! یکتای بیهمتایی، قیوم توانایی، بر همه چیز بینایی، در همه حال دانایی، از عیب مصفایی، از شرک مبرایی، اصل هر دوایی، داروی دلهایی، بتو رسد مُلکِ خدایی.
الهی! نام تو ما را جواز، مهر تو ما را جهاز، شناخت تو ما را امان، لطف تو ما را عیان.
الهی! ضعیفان را پناهی. قاصدان را بر سر راهی. مومنان را گواهی. چه عزیز است آن کس که تو خواهی.
الهی! ای خالق بیمدد و ای واحد بیعدد، ای اول بیهدایت و ای آخر بینهایت. ای ظاهر بیصورت و ای باطن بیسیرت، ای حی بیذلت ای بخشنده بیمنت، ای داننده رازها، ای شنونده آوازها، ای بیننده نمازها، ای شناسنده نامها، ای رساننده گامها، ای مطلع بر حقایق، ای مهربان بر خلایق، عذرهای ما بپذیر که تو غنی و ما فقیر و بر عیبهای ما مگیر که تو قوی و ما حقیر، از بنده خطا آید و ذلت و از تو عطا آید و رحمت.
الهی! ای کامکاری که دل دوستان در کنف توحید توست و ای که جان بندگان در صف تقدیر تو است، ای قهاری که کَس را به تو حیلت نیست، ای جباری که گردن کشان را با تو روی مقاومت نیست، ای کریمی که بندگان را غیر از تو دست آویز نیست. نگاه دار تا پریشان نشویم و در راه آر تا سرگردان نشویم.
________________________________________
مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری و الهی نامه آیةالله حسنزاده آملی؛ بااندكی تصرف
برای مطالعه ی قسمت قبل اینجا کلیک کنید.
در قسمت های قبل عرض کردیم که بسیاری از ما شیعیان، از رفتار و کردار ائمه معصومین(ع) در زندگی روزمره ی خودمان تبعیت نمی کنیم و آن بزرگواران را الگوی عملی خودمان قرار نمی دهیم. بلکه محبت و ارادت مان به آن خاندان معظم و گرامی بیشتر در برپایی مجالس ویژه ی آنان جلوه گر می شود. گفتیم علت های بروز این وضعیت را می توان در سه بخش تقسیم کرد که اولین آنها القاء باورهای غلط به مردم است و بزرگ ترین اشکال القاء این تفکرات باطل این است که شخص، احساس می کند با بار گناهان و معایب رفتاری و اخلاقی و خلاصه با همین وضع موجودش مورد عنایت اهل بیت(ع) قرار گرفته و بنابراین نیازی به تزکیه و خودسازی و پیروی عملی از رفتار آن بزرگواران ندارد .
بسیاری از مردم تصور می کنند اگر نسبت به اهل بیت(ع) محبت و علاقه داشته باشند ، متقابلاً ائمه هم نسبت به آن ها محبت و لطف دارند در صورتی که چنین نیست. چنان که روزی شخصی خدمت امیرالمؤمنین(ع) رسید و به آن حضرت عرض کرد: من شما را دوست دارم. حضرت در جوابش فرمودند: ولی من از تو بدم می آید ، شخص علت را جویا شد حضرت فرمودند: به خاطر اینکه در ازای یاد دادن قرآن به فلان شخص پول دریافت کردی. در صورتیکه اینکار وظیفه ی تو بود و باید رایگان انجام می دادی.(آشنایی بااسلام- استاد مطهری)
در مورد این روایت دو نکته ی قابل توجه است : اول اینکه وقتی شخصی به امام عرض می کند "من شما را دوست دارم" امام جواب نمی دهند که دروغ می گویی و حرف او را تکذیب نمی کنند ، یعنی حضرت می دانند که آن شخص واقعاً به ایشان علاقمند است. نکته ی دوم اینکه آن شخص مرتکب گناه کبیره نشده بود و یا اصلاً گناهی مرتکب نشده بود بلکه وظیفه اش را درست انجام نداده بود و به همین دلیل ساده حضرت چنین جوابی به او دادند . اگر به این روایت دقت کنیم می توانیم جایگاه خودمان را نزد ائمه(ع) حدس بزنیم.
یک نکته ی بسیار مهم دیگر، درباره ی رواج این قبیل تفکرات و باورها این است که متاسفانه مشاهده می شود در مجالس بزرگداشت اهل بیت(ع) برخی خطبا ، با تعریف ماجراها و داستان ها و یا در ضمن صحبت های شان، کرامات و معجزات عجیب و غریب از توسل به ائمه نقل می کنند که برای مخاطبین، مثل سم مهلک است. زیرا به طور مستقیم و غیرمستقیم به مخاطبین القا می کند به جای حرکت و تلاش برای بدست آوردن آنچه می خواهند و یا رسیدن به اهدافشان، با توسل به ائمه(ع) مشکلات شان را حل کنند. در صورتی که توسل به ائمه حتی توکل به خدا فقط در صورتی اثربخش است که توأم با مهر و تلاش و برنامه ریزی شخص متوسل و متوکل برای رسیدن به هدفش باشد. ( البته قصد ما انکار معجزات این بزرگواران نیست بلکه در بعضی از مجالس داستان هایی بدون سندیت معتبر نقل می شود .)
برای بدست آوردن هر چیزی چه دنیایی و چه آخرتی ، باید تلاش کرد و انسان نتیجه ی تلاش و کوشش خودش را می گیرد .
تعبیر استاد مطهری از این حرف ها و پاسخ ایشان به چنین اشخاصی جالب توجه است: « از قدیم الایام و اوایل نشر اسلام ، عده ای آدم تنبل و بی مسئولیت که متاسفانه در این دوران هم تعدادشان کم نیست، ترس ها و تنبلی ها و ضعف های خودشان را بند به مقدسات می کنند و به جای این که حرکت و فعالیت کنند و خودشان (و جامعه شان) را اصلاح کنند دائماً دم از توکل (و توسل) می زنند. این هایی که این حرف ها را می زنند خودشان را پشت حرف های مقدس مخفی می کنند . قرآن در مورد مسئولیت انسان و تعهد شخصی او در برابر خودش و جامعه اش و تکلیفش فریاد می زند: برای بدست آوردن هر چیزی چه دنیایی و چه آخرتی ، باید تلاش کرد و انسان نتیجه ی تلاش و کوشش خودش را می گیرد .»
نداشتن شناخت صحیح و درست از شیوه ی زندگی و سیره ی عملی آن بزرگان و کمی اطلاعات و مطالعات مان در این مورد ، یکی دیگر از عوامل اصلی دور بودن ما از آن والاگهران (ع) است و به همین دلیل است که نمی توانیم از آنان الگو برداری کنیم.
اطلاعات و ضروریات زندگی و الگوبرداری های مورد نیاز انسان که باعث شکل گیری فرهنگ و شخصیت و منش او خواهد شد به چند طریق به وی منتقل می شود.
اولین و شاید مهم ترین خواستگاه تربیتی و محل دریافت و آموختن ضروریات زندگی ، خانواده است.
کمتر کسی است که در نقش بی بدیل والدین و خانواده در تربیت و شکل گیری شخصیت فرزند ، شک و تردید داشته باشد. انسان ها در خانواده چگونه زیستن را یاد می گیرند ، و تحت تأثیر رفتار والدین و شیوه های تربیتی اعمال شده از سوی آنان، اولویت های زندگی و خط و مشی آینده شان را انتخاب می کنند.
بنابراین والدین می توانند مهم ترین نقش را در ایجاد احساس نیاز به آشنایی با روش زندگی ائمه (ع) برای رسیدن به خوشبختی و آرامش ایفا کنند. اگر از سوی والدین گاه و بیگاه قصه هایی از زندگی ائمه(ع) برای فرزندان نقل شود و یا وقتی کودک کاری انجام داد در تأیید یا تقبیح آن کار، ماجرایی از ائمه(ع) و یا حدیثی از آن ها روایت شود ، به تدریج فضای ذهنی کودک با حال و هوای زندگی امامان معصوم (ع) آشنا خواهد شد. اما مانع مهمی که در این راه وجود دارد این است که والدین ، خودشان هم متاسفانه اطلاعات زیادی از زندگی معصومین(ع) ندارند تا بتوانند آن را به فرزندشان منتقل کنند. چون والدین هم از سوی والدین شان، این ها را فرا نگرفته اند. نهایت اطلاعات بیشتر ما از زندگی حضرات معصومین(ع) داستان هایی از کربلای امام حسین(ع) و یا ماجراهایی از زندگی حضرت علی(ع) است.
بنابراین اگر این نسل، در این باره کاری انجام ندهد ، این زنجیره ی معیوب همین طور ادامه خواهد یافت. ولی آرزو می کنیم لااقل ما و شما این زنجیره ی ناآگاهی و ناآشنایی و فاصله با ائمه اطهار(ع) را پاره کنیم و این سنت حسنه را برای فرزندان و ذریه خودمان باقی بگذاریم.
اما برای انجام این کار (آشنایی فرزندان با اهل بیت عصمت و طهارت(ع) ) می توانید در ابتدا خودتان با خواندن کتاب هایی که درباره ی سیره و زندگی ائمه اطهار(ع) است ، بر بار علمی خود بیفزائید و با یک تیر دو هدف بزنید. یکی آشنا شدن خودتان با ائمه(ع) و دیگری آموختن این نکات به فرزندانتان. اما باز هم یک مشکل عمده وجود دارد، متاسفانه و متاسفانه پیدا کردن چنین کتاب هایی که با زبان ساده و قابل استفاده برای عموم مردم باشد ، بسیار کم است.
اما ناامید نشوید ، می توانید از کتابهای ساده ای که هنوز هم کم و بیش چاپ می شوند ، مثل داستان راستان نوشته ی استاد مطهری شروع کنید و حتی اگر فرزندانتان به سنی رسیده اند که بتوانند کتاب بخوانند ، اهداء چنین کتاب هایی، می تواند زمینه ی بسیار مناسبی برای آشنایی آنان با امامان هدایت و نجات (ع) را فراهم کند. ضمناً در بسیاری از کتابخانه های عمومی می توانید کتابهایی را که قبلاً در این مورد منتشر شده به امانت بگیرید و ماجراهای آن ها را با زبان ساده برای کودکانتان تعریف کنید. این راه هزینه ی کمتری هم برایتان دارد. فقط کمی همت و انگیزه می خواهد که اگر به نتایج مثبت وغیرقابل انکار آن فکر کنید حتماً همت و انگیزه ی کافی را پیدا خواهید کرد.
ادامه ی این بحث می ماند برای قسمتهای بعد، منتظر درج نظرات شما هستیم.
موفق و پیروز و پیرو ائمه باشید.
تبیان - خانواده وزندگی
احسان رادمند
در قسمت قبل گفتیم که متأسفانه این همه ارادت و محبت نسبت به اهل بیت(ع) در زندگی روزمره و تبعیت عملی از سیره و روش زندگی آن بزرگواران، کمتر مشاهده می شود و این همه احساسات پاک و زلال نسبت به آن کریمان و بزرگان، بیشتر در برگزاری مراسم عزا و سوگواری و مجالس جشن و عید آنان جلوه گر است. و گفتیم که علت های بروز چنین وضعیتی را می توان در سه بخش تقسیم کرد: 1- رواج باورهای غلط و تفکرات اشتباه مبنی بر اینکه شرکت در مجالس ویژه اهل بیت و یا محبت و علاقه نسبت به پیامبر(ص) و خاندان پاک و مطهر ایشان(ع) به تنهایی موجب می شود از سوی آن بزرگواران مورد شفاعت قرار بگیریم و گناهانمان بخشیده شود. برخی از خطبا و مداحان در بعضی از این مجالس در ذهن حاضرین چنین القا می کنند که همین که به این مجالس آمده اند نشان دهنده ی عنایت ویژه ی خداوند و اهل بیت(ع) نسبت به آنهاست.
بزرگترین اشکالی که نتیجه ی مستقیم و طبیعی القاء چنین تفکرات و باورهایی خواهد بود این است که شخص احساس می کند با همین وضعیتی که دارد و بارِ گناه ها ی سنگینش و معایب رفتاری و اخلاقی و اشتباهات اجتماعی که در وجودش هست مورد عنایت ویژه قرار گرفته. بنابراین نیازی به تزکیه و خودسازی و رفع معایب اخلاقی و رعایت تقوا و پرهیز از انجام گناهان ندارد.
تعبیر استاد مطهری نسبت به این تفکرات جالب است، ایشان می گویند: « افسوس که ما مسلمان ها امروز درست بر ضد آنچه قرآن هست، فکر می کنیم. خیال می کنیم کارِ خدا و کارِ عالم که خدا آن را ساخته است ، براساسِ همین اوهام و خیالاتی است که خودمان درست کرده ایم. مثل همین انتساب ها، می گوئیم بالاخره هر چه هست، اسم مان «مسلمان» است، ما که « شیعه » هستیم. آسمان در رعایای علی بن ابیطالب است! خیال می کنیم صحبت اسم و اسم نویسی است که اگر کسی اسمش مسلمان شد، دیگر خدا یک لطف خاصی نسبت به او دارد . » بزرگترین اشکالی که نتیجه ی مستقیم و طبیعی القاء چنین تفکرات و باورهایی خواهد بود این است که شخص احساس می کند با همین وضعیت که دارد و بار گناه ها ی سنگینش و معایب رفتاری و اخلاقی و اشتباهات اجتماعی که در وجودش هست و به طور خلاصه با همین وضعیت موجودش مورد عنایت ویژه قرار گرفته. بنابراین نیازی به تزکیه و خودسازی و رفع معایب اخلاقی و رعایت تقوا و پرهیز از انجام گناهان ندارد. اما همان طور که گفتیم آیات قرآن و روایات ائمه اطهار(ع) کاملاً خلافِ این را می گوید. تقاضا می کنیم این روایت از امام محمد باقر(ع) را خیلی با دقت بخوانید و به همه ی قسمت های آن توجه کافی بفرمائید. ایشان به یکی از یارانشان به نام جابر می فرمایند:
ای جابر! آیا کسی که ادعا می کند شیعه ی ماست، همین که دَم از محبت و علاقه ی به ما اهل بیت(ع) بزند برایش کافیست؟ به خدا قسم که شیعه ی ما فقط کسی است که تقوا داشته باشد و از انجام گناه خودداری کند و از خدا اطاعت نماید. ای جابر، شیعیان ما فقط با فروتنی و خشوع ، امانتداری، زیاد به یاد خدا بودن ، روزه و نماز ، خوبی در حق پدر و مادر ، مراعات همسایه و مراعات افرادِ فقیر و قرض دار و یتیم شناخته می شوند. شیعه ی ما کسی است که راستگو باشد و قرآن تلاوت کند و با زبان و حرف هایش به مردم آسیب نرساند.
ای جابر! آیا برای انسان کافیست که بگوید من علی را دوست دارم و از او پیروی می کنم و برای این منظور هیچ فعالیتی نکند. چنین شخصی حتی اگر بگوید من رسول خدا را دوست دارم (رسول خدا که بهتر و والا مقام تر از علی است) ولی از رفتار او پیروی نکند و به سنت او عمل ننماید، محبتش نسبت به پیغمبر برایش هیچ فایده ای ندارد. بنابراین تقوا داشته باشید و برای چیزهایی که پیشِ خداست تلاش و فعالیت کنید. خداوند با هیچکس قوم و خویشی ندارد. دوست ترین بنده های خدا با تقواترین و مطیع ترین آنهاست.
ای جابر! فقط با اطاعت خدا می شود به او تقرب پیدا کرد و همراهِ ما براتِ آزادی از جهنم نیست و هیچ کس بر خدا حجت ندارد. هر که مطیع خدا باشد دوست ماست و هر که نافرمانی خدا کند دشمن ماست. ولایت ما فقط با عمل کردن و با تقوا به دست می آید .
از این حدیث و سایر احادیثی که در رابطه با این موضوع از ائمه(ع) روایت شده و تعداشان هم کم نیست ، چند نکته بزرگ می توان آموخت که همه ی تخیلات و تصورات باطل ما را در این مورد به هم می ریزد. نکته ی اول اینکه شیعه واقعی باید مشخصات قید شده در حدیث را داشته باشد. با این حساب تکلیف احادیثی که در آنها برای شیعیان امیرالمؤمنین(ع) امتیازات خاصی ذکر شده روشن است. سخنانی مثل اینکه هیچ وقت در آتش جهنم نمی سوزند و یا مورد شفاعت قرار می گیرند. کسانی شیعه هستند و بالطبع مشمول این امتیازات خاص خواهند شد که مشخصات قیده شده در این گونه احادیث را دارا باشند. این گونه احادیث کم نیستند. علاقمندان به اهل بیت(ع) مشخصات خاصی دارند بنابراین بیائید سرِ خودمان کلاه نگذاریم و دلِ خودمان را به خواب ها و داستان های بی اساس خوش نکنیم. نکته ی دومی که می توان از این حدیث آموخت این است که ممکن است که شخصی واقعاً و از صمیم قلب، پیامبر اکرم(ص) و خاندان پاک او را دوست داشته باشد ، خرج ها بکند و زحمت ها بکشد ولی اگر در رفتار و کردارش به آن بزرگواران اقتدا نکند ، طبق نَصِ صریح حدیث این محبت ها و زحمت ها، فایده ای برایش ندارد. در قسمت دوم این سری مقالات ماجرایی نقل شد که مرور دوباره ی آن از سوی خوانندگان خالی از لطف نیست.
امام باقر(ع) در این حدیث و سایر ائمه(ع) در احادیث دیگر به صراحت اعلام کرده اند که همراه باآنها بودن بدون عمل، براتِ آزادی از جهنم نیست. یعنی کسی را از جهنم آزاد نمی کنیم و بعد فرموده اند خداوند با هیچکس قوم و خویشی ندارد. ممکن است در بعضی احادیث ذکر شده باشد که ائمه اکرم(ع) دوستان شان را شفاعت می کنند. اما در این حدیث و هم در سایر احادیث تاکید شده: « کسانی دوستان ما هستند که مطیع خدا باشند » و ولایت ائمه فقط با تقوا و عمل به دستورات الهی به دست می آید. بازهم بیائید سر خودمان کلاه نگذاریم ، دلمان را به حرف ها و داستان های بی اساس خوش نکنیم .
متأسفانه باز هم مجبوریم ارائه مطلب را به قسمت بعد موکول کنیم.
موفق و پیروز و پیرو ائمه باشید.
تبیان – خانواده و زندگی
احسان رادمند
ثواب داره اگه واسش یه فاتحه ای بخونید.آدم بی کسیه ...
در قسمت اول و دوم درباره ی میزان تأثیر پذیری ما شیعیان از ائمه اطهار مطالبی تقدیم شد و گفتیم که بسیاری از مردم با گفتن جملاتی مثل: « ما که نمی توانیم مثل امامان باشیم ، آنها معصوم بودند ولی ما..." و غیره از زیر بار مسئولیتِ پیروی و تبعیت عملی از سیره ی ائمه معصومین(ع) شانه خالی می کنند و به اظهار محبت های زبانی اکتفا می نمایند. اما در ادامه، مطلبی که می خواهیم بگوئیم ممکن است احساسی و یا شعارگونه به ذهن برسد، اما باور کنید واقعیت همین است که ما شیعیان با داشتنِ ائمه معصومین و همان مقدار روایاتی که از روشِ زندگی ایشان و یا توصیه هایی که به شیعیان و دوستان شان برای بهتر شدن زندگی داشته اند و به دست ما رسیده ، اگر واقعا از آن ها و رفتار و کردارشان پیروی کنیم ، در زندگی می توانیم خوشبخت شویم.
حتی افراد غیر شیعه و یا غیر مسلمان هم اگر به روش زندگی آن بزرگواران فارغ از مسائل عبادی و اعتقادی اقتدا کنند ، می توانند در همین دنیا، زندگی خوب و خوش و به دور از بسیاری جنجال ها و کشمکش ها برای خودشان و خانواده شان فراهم نمایند. چگونگی رفتار در خانواده با همسر و فرزندان، نوع برخورد با دوستان و دشمنان، انتخاب اولویت های زندگی، رعایت برخی نکات اخلاقی، چگونگی حفظِ عزت نفس و زندگیِ آبرومندانه و بسیاری موارد دیگر که اگر از آن بزرگواران بیاموزیم، همه و همه می توانند متضمن دستیابی به یک زندگی آرام و بی دغدغه باشند.
اما از آنجا که برای حرکت در مسیرِ درست و انتخابِ روش های صحیح زندگی گاهی باید پا روی برخی منافع ظاهری و خواسته های هوا و هوس گونه گذاشت، بیشترِ افراد در این تناقض، یعنی انتخابِ راه صحیح و تحمل بعضی سختی ها و یا پیروی از خواسته های نفسانی و هوس ها، پیروی از هوا و هوس و لذت های زودگذر را انتخاب می کنند.
برای ما شیعیان هم، پیروی از سیره و روش ائمه گاهی مستلزم پا گذاشتن روی بعضی از منافع ظاهری و خودخواهی ها و یا لذت های شهوانی است، به همین دلیل است که در بعضی موارد به جای تبعیت عملی از شیوه ی رفتاری آنان، ترجیح می دهیم به اظهار ارادتِ زبانی و ظاهری که کاری آسان و بی دردسر است اکتفا کنیم و برای اینکه دچار عذاب وجدان نشویم همان جمله های معروف « ما که نمی توانیم ... و آنها چنین و چنان » را مستمسک تنبلی و منفعت طلبی خودمان قرار می دهیم.
البته منظور ما از طرح چنین موضوعی، این نیست که مردم ما، نسبت به اهل بیت(ع) ارادت و محبت کافی ندارند. بلکه برعکس عشق و علاقه به رسول اکرم(ص) و خاندان پاک و مطهر ایشان ( که درود خدا بر همه ی آنان باد) با پوست و گوشت و خون همه ی ما آمیخته شده است. گریه های بی ریا و سوزناک عزادران در مجالس ذکر مصایب اهل بیت(ع) و زحمات و سختی هایی که همچنان پس از قرن ها، برای زنده نگه داشتن این مجالس متحمل می شوند و هزینه هایی که توسط آحادِ مردم در این راه پرداخت می گردد، تنها نشان دهنده ی مقداری از ارادت و محبت مردم به اهل بیت عصمت و طهارت(ع) است. پس به نظر شما ریشه ی مشکل کجاست و عوامل بروز این وضعیت چیست؟
علل و عوامل اینکه این همه عشق و علاقه به آن بزرگواران، بیشتر در برپایی مجالس عزا و سوگواری و یا مراسم جشن و میلاد آنها جلوه گر می شود و دلایل اینکه اثرات این عواطف پاک و زلال در شیوه ی زندگی و رفتار و کردار روزمره مان کمتر دیده می شود را می توان به سه بخش تقسیم کرد.
1- در قسمت اول این سری مقالات، گفتیم گاهی اوقات یک باور و یا تفکرِ غلط بین مردم یک کشور و یا پیروان یک مذهب و یا حتی گروه کوچکی از آنها شکل می گیرد که باعث نابودی دنیا و آخرت شان می شود. اولین دلیلی که باعث می شود بعضی از ما شیعیان احساس کنیم نیازی به پیروی عملی از شیوه ی زندگی ائمه نداریم شکل گیری برخی از همین تفکرات غلط و باورهای اشتباه در ذهنمان است.
متاسفانه در بعضی از مجالسی که برای اهل بیت(ع) برپا می شود، برخی سخنرانان و مداحان در ذهنِ حاضرین در آن مجلس چنین القا می کنند همین که این توفیق را پیدا کرده اند در این مجلس حاضر شوند نشان دهنده ی عنایت ویژه ی خداوند و اهل بیت (ع) نسبت به آنهاست و این نمی تواند یک حکم کلی باشد در بعضی موارد چنین است و گاهی اوقات اشخاصی برای دیدنِ دوستان و آشنایان به این مجالس بیایند و یا چنین القا می کنند که محبت و ارادت به خاندان پاک و مطهر پیامبر اعظم(ص) جبران کننده ی بسیاری از کم کاری ها و اشتباهات و گناهان شخص است. البته بدیهی است هیچ کدام از خطبا و سخنرانان و مداحان به طور مستقیم چنین حرفی نمی زنند بلکه بعضی از این عزیزان به خاطرِ نقلِ داستان های بی اساس و یا اشعار خوانده شده در این مجالس و یا تعریفِ اینکه یک نفر چنین خوابی دیده و یا چنان خواب نما شده و غیره، خواه ناخواه چنین افکاری را به ذهنِ شنونده القا می کند.
با وجود القای همین تفکرات و عقایدِ اشتباه و خرافی است که متاسفانه آدمهای تنبل و یا دنیادوست که حاضر نیستند به خاطر رضای خدا، منافع ظاهری شان را از دست بدهند، هر وقت موردِ تذکر قرار می گیرند که آخرت و حساب و کتابی هست، می گویند: « شفاعت ائمه(ع) خیلی بدتر از ما را نجات داده و می دهد. » اما نکته ی بسیار بسیار مهم این است که آنچه از آیات قرآن و روایات اهل بیت بر می آید کاملاً خلافِ این را نشان می دهد.
متاسفانه به دلیل کمبودِ فضا مجبوریم ادامه ی مطلب را به مقاله ی بعد موکول کنیم. در قسمت بعد حدیثی نقل می شود که پوشالی و خرافی بودن این تفکرات به وضوح در آنها قید شده.
موفق و پیروز و پیروِ ائمه باشید.
تبیان – خانواده و زندگی
احسان رادمند
در قسمت اول اين مقاله ، پيرامون جايگاه و نقش ائمه اطهار(ع) در زندگي روزمره ي ما شيعيان در عصر حاضر، مطالبي تقديم شد و گفتيم که وقتي پاي صحبت و نصيحت در ميان باشد همه ي ما آن بزرگواران را يگانه ی اسوه و الگوي همه ي انسان ها و چراغ هدايت و راهنماي زندگي مي دانيم ولي در اعمال و رفتار و زندگي بسياري از ما هيچ اثر و نشانه اي از الگو پذيري و اسوه قرار دادن آن والامقامان وجود ندارد.
اما نکته هم اينجاست که به راستي چه عواملي باعث مي شود با همه ي ارادت و اعتقادي که به آن بزرگان داريم از الگو قرار دادن آنها در زندگي غافل بمانيم و در اين راه چه موانعي وجود دارد که بايد آن ها را برطرف کرد.
در ابتدا توجه شما را به دو ماجرا که شخصاً ناظر آنها بودم جلب مي کنم:
1- در ايام محرم سال گذشته در خيابان جلوي يک هيئت عزاداري با مردي برخورد کردم که لباس مشکي پوشيده و در حالِ درست کردنِ شربت براي عزاداران بود. در حال عبور از پياده رو بودم که از من خواست براي ريختنِ قالب هاي بزرگ يخ، داخل منبع به او کمک کنم. ظاهرش نشان مي داد که خيلي عصباني است. بعد از اينکه با کمک هم يخ ها را داخل منبع ريختيم براي آوردن آب و ليوان ها و ساير کارهاي تهيه شربت با او همکاري کردم. در عين انجام کارها متوجه شدم دائماً خيابان را نگاه مي کند و با دقت، ماشينهاي عبوري را زير نظر دارد. کنجکاو شدم ببينم ماجرا از چه قرار است به همين دليل سر صحبت را باز کردم و علت عصبانتيش را پرسيدم، گفت حدوداً يک ساعت پيش براي آمدن به هيأت با همسرم سوار تاکسي شديم وقتي پياده شديم راننده، سر مقدار کرايه حرف نامربوطي زد ولي چون همسرم همراهم بود نتوانستم جوابش را بدهم. او هم گاز داد و رفت. طرف، از مسافرکش هاي همين خط است منتظرم اين مسير را برگردد، بروم جلو و تلافي کنم. در حينِ نقلِ اين ماجرا تعدادي از اعضاي هيأت که از دوستان مرد بودند بيرون آمدند، معلوم بود از ماجرا خبر داشتند. يکي از هيأتي ها از مرد عصباني سؤال کرد که آيا راننده هنوز برنگشته و او هم جواب منفي داد. آن طور که از شواهد بر مي آمد همه ي هم هيأتي ها آماده بودند تا با مرد راننده درگير شوند. همه چيز براي يک زد و خوردِ جانانه مهيا بود. براي آرام کردن اوضاع کمي صحبت کردم و در ضمنِ حرف هايم، ماجرايي از امام حسن مجتبي(ع) را برايشان نقل کردم که احتمالاً خيلي از خوانندگان آن را شنيده اند. روزي امام حسن مجتبي(ع) بين جمعي از دوستانش بودند يک مرد مسافر اهل شام که تازه به مدينه رسيده بود با آن حضرت و يارانشان برخورد کرد و وقتي امام را شناخت، شروع به هتاکي و بي ادبي به ايشان و پدر بزرگوارشان حضرت علي(ع) نمود. ياران امام خواستند او را تنبيه کنند اما ايشان اجازه ندادند و خودشان به سمت مرد مسافر رفتند و او را به منزل شان دعوت کرده و فرمودند تو تازه از راه رسيده اي و خسته و گرسنه اي، فعلاً بيا برويم منزل، استراحت کن و غذايي بخور تا بعداً در اين باره با هم حرف مي زنيم. به افراد هيأتي گفتم که يک مرد راننده، حرف اشتباهي زده و رفته، دنيا که به آخر نرسيده، آسمان هم به زمين نيامده، شما که براي اهل بيت مجلس عزاداري به پا مي کنيد، بهتر است از رفتار آن حضرات هم تبعيت کنيد و کلاً موضوع را فراموش نمائيد. جوابشان برايم جالب بود، همگي آنها جملاتي با اين مضمون گفتند که: « اون امام حسن بوده ما کجا امام حسن(ع) کجا. اگر قرار باشد ما هم مثل امام حسن(ع) باشيم که... » و در آخر هم يکي از آنها با قيافه حق به جانب گفت: « شاعر مي گه: کار نيکان را قياس از خود نگير ، امام حسن(ع) امام بود ، ما که امام نيستيم. »
2- چند روز پيش سوار تاکسي شدم، قبل از من سه خانم سوار شده بودند و ظاهراً داشتند درباره ي علت واجب بودن حجاب براي خانم ها با هم بحث مي کردند. يکي از خانم ها براي اثبات حرفهايش، ماجرايي از حضرت زهرا(س) نقل کرد و گفت: روزي حضرت زهرا(س) در خانه بودند که يک شخص نابينا وارد شد حضرت به محض ورود مرد نابينا، خودشان را پوشاندند، شخصی به ايشان عرض کرد که اين مرد نمي تواند شما را ببيند، خانم در جواب فرمودند: او نمي بيند، ولي من که مي بينم.» و منظور خانم فاطمه زهرا(س) اين بود که هر کس بايد وظيفه ي خودش را انجام دهد، در ضمن نبايد اجازه دهيم قُبحِِ بي حجاب جلويِ مردِ نامحرم ظاهر شدن، براي زن ها از بين برود و کسي که جلوي يک مرد نابينا، بي حجاب حاضر شود، تکرار اينکار در جلويِ مرد سالم برايش راحت تر خواهد شد.
خانمِ ديگري که مسافرِ تاکسي بود و از نوع حجاب و ظاهرش و همچنين حرفهايي که مي زد معلوم بود انساني مذهبي و با معلوماتِ بالا در حوزه ي امور ديني است در جواب آن خانم گفت: « البته ايشان حضرت زهرا(س) بودند، ما که نمي توانيم مثل او باشيم، آن ها معصوم بودند. آن ها کجا، ما بنده هاي گناهکار کجا. »
احتمالا بسياري از شما خوانندگان عزيز هم با چنين صحنه ها و جملاتي مواجه شده ايد.جملاتي مثل « ما کجا معصومين کجا، آن ها امام بودند، ما که نمي توانيم مثل آنها باشيم، ما انگشت کوچک آنها نمي شويم.»
شخص گوينده با گفتن اين جملات، هم ارادت و اعتقادش را به شأن والاي ائمه يادآور مي شود و هم مسئوليت پيروي و تبعيت از آن بزرگواران را از دوش خود بر مي دارد.
در قسمت بعد ، به طور مستَدَل، در اين مورد بحث خواهيم کرد.
موفق و پيروز و پيرو ائمه باشيد.
تبيان - خانواده و زندگي
احسان رادمند